نجات یافتگان

زن خواننده ای که حجاب را انتخاب کرد

cover.3657.200x200

یک لحظه اطاعت خدا از تمام بزرگی های این دنیا ارزشمندتر است. در زندگی امروزم احساس خوشبختی می کنم. از خدا می خواهم اعمال نیکم را بپذیرد چون به وسیله همین اعمال به خدا نزدیکتر می شوم.

پايگاه خبري فرقه، ۷۲ساعت بیشتر طول نکشید که زندگی مُنا متحول شد. برادرش حجاب را به او پیشنهاد کرده بود. فریاد زد: نه!! من هنرمندم، ارتباطاتم چه می شود؟ زندگیم چه؟ و …

هر لحظه ممکن است لحظه سفر باشد. خواست خدا بود، دیگر در پوشیدن حجاب شک نداشت. با این که ستاره آواز خوانی شده بود، دنیای شهرت را رها کرد و تصمیم گرفت دیگر آواز نخواندتلاش کن حرفم را گوش کنی.

منا نپذیرفت. چند ساعت بعد بود که برادرش از دنیا رفت. منا عبدالغنی با تمام وجود درک کرد، هر لحظه ممکن است لحظه سفر باشد… خواست خدا بود، دیگر در پوشیدن حجاب شک نداشت. با این که ستاره آواز خوانی شده بود، دنیای شهرت را رها کرد و تصمیم گرفت دیگر آواز نخواند. فقط به خاطر اطاعت از خدا. در ادامه متن کامل این گفتگو را می خوانید:

منا عبدالغنی دیگر ستاره آواز و غنا نیست. آیا او از زندگی جدیدش راضی است؟

یک لحظه اطاعت خدا از تمام بزرگی های این دنیا ارزشمندتر است. در زندگی امروزم احساس خوشبختی می کنم. از خدا می خواهم اعمال نیکم را بپذیرد چون به وسیله همین اعمال به خدا نزدیکتر می شوم. هر وقت به یاد قیامت می افتم، روزی که تنها عمل انسان برایش سودمند است. اگر در شرایط امروز هم، انسان دائما قیامت را به یاد بیارد، تحول چشمگیری برایش اتفاق خواهد افتاد و مسایل فریب دهنده دنیا را قربانی خواهد کرد. الحمدلله، من در زندگی جدیدم بسیار خوشبختم و از راهی که انتخاب کرده ام راضیم.
 


alt

 مشهور است که شما یعنی هنرمندانی که به دلیل انتخاب حجاب، هنر را رها کرده اید، فعالیت های اجتماعی متفاوتی انجام می دهید. شما برای روشنگری و خدمت به مسایل زن مسلمان به چه فعالیت هایی میدانی مشغول هستید؟

از هر روشنفکری انتظار هست که به مسایل اسلامی خدمت کند، زن پزشک می تواند نقشی ایفا کند، زن نویسنده و ادیب نقشی دارد، مخترعان و مبتکران هم نقش خود را دارند و … اسلام نیازمند تلاش همه است. اگر هنرمند شخص پذیرفته شده ای در جامعه باشد، نقش بزرگتری در استفاده از مقبولیت خود برای راهنمایی جامعه و ارایه راهکارها و طرح های مناسب دارد… به نظر من زن مسلمان نقش خود را در خدمت به جامعه، از لحظه ارتباط و ازدواج آغاز می کند تا در آینده نقش مهم تربیت فرزندان و عرضه آنها به بهترین شکل ممکن به جامعه را به عهده بگیرد. رسول خدا(ص) فرموده: همه ی شما مسوولیت دارید و هر کس نسبت به زیر دستان خود مسوول است. زن هم در خانه خود مسوول است.

آیا منا عبدالغنی بعد از با حجاب شدن، با مشکلات یا حمله از طرف دیگران روبرو شده است؟

نه. الحمدلله افکار عمومی از حجاب و کنارگیری من از هنر، با شادی استقبال کردند. نمی دانم چرا؟ شاید به این خاطر بود که در آن روزها ارتباطم با همه خوب بوده. سعی می کردم شخص وفاداری باشم و از کسی به بدی یاد نکنم بلکه با همه با احترام برخورد می کردم. وقتی از هنرکناره گرفتم، خوشوقتی را در چشمان مردم دیدم این مساله باعث می شد از درون احساس رضایت کنم و گام هایم در راهی که انتخاب کرده بودم محکم تر شود.

دیده شده، بسیاری از هنرمندانی که از هنر کنار گذاشته شده اند، دچار ضررهای مادی قابل توجهی شده اند. شما چطور؟

بله. از نظر مالی خسارت دیدم. چون کار قبلی ام را رها کردم: سریال ها، فیلم ها، تئاترها، آلبوم ها و … ولی رضایت خدا از مال دنیا بهتر است. روزی که انسان از پدر، همسر و بردارش فرار می کند، مال دنیا به چه درد می خورد؟ من تصمیم خودم را گرفته بودم و از روی اعتقاد تصمیمم را عملی کردم، بدون این که به دست آوردها یا زیان های مادی این مساله توجهی داشته باشم.


رسانه ها هر چند مدت یک بار، علیه هنرمندان با حجاب شده، جنگی به راه می اندازند. تحلیل شما چیست؟ آیا درست است که بعضی از این هنرمندان در مسایل دینی هم اظهار نظر می کنند؟

اظهار نظر در مسایل دینی شرایطی دارد ولی گاهی برخی افراد پرسش های ساده ای مطرح می کنند که انسان از پاسخش اطلاع دارد و بدون نیاز به اجتهاد، به آن پاسخ می دهد…

علّت حمله رسانه ها به برخی هنرمندان با حجاب، هم سخنانی است که برخی از آن ها درباره دوران فعالیت هنری خود داشته اند و همکاران بازیگر در این عرصه را محکوم کرده اند… من نمی پذیرم به هیچ زنی، به دلیل بی حجاب بودنش، تهمت بزنیم یا او را بد توصیف کنیم. تنها خدا از درون افراد با اطلاع است. شاید مثل من یا بسیار بهتر از من، در حال تلاش باشد که بندگی خدا بکند. من با صدور حکم علیه دیگران یا حمله علیه زنان با حجاب و بی حجاب موافق نیستم.

داستان جلسات و نشست های بازیگران با حجاب، چیست؟ آیا درست است که در این جلسات تدریس دینی انجام می شود؟

این داستان ها را عاشقان شایعه پراکنی، ترویج می کنند، از این داستان ها زیاد گفته می شود… واقعیت این است که به مناسبت هایی دور هم جمع می شویم و گفتگوهای عادی با هم داریم. گاهی درباره مسایل دنیا و یا مسایل دینی صحبت می کنیم. کسی از این نوع جلسات ضرری نمی بیند.


چه مساله جدیدی در زندگی منا عبدالغنی اتفاق افتاده است؟

در حال حاضر اتفاق جدیدی نیفتاده است… بعد از بازگشتم از حج امسال، در انتظار تولید کارهای درام بیشتری هستم… در عین حال مجری برنامه هفتگی در شبکه ماهواره ای «اقرأ» هستم به نام «منا و خواهرانش» فکر می کنم با توفیق الهی، برنامه موفق بوده است. در این برنامه مسایل مربوط به زن مسلمان بررسی می شود.
چرا برای اجرای این برنامه، به شکل مشخص شبکه اقرء را انتخاب کردید؟

شبکه اقرأ شبکه ای ماهواره ای است که پخش این برنامه را به شکل مناسب به من پیشنهاد کرد، همچنین فضای مناسبی را برای پخش این برنامه آماده کرده است. من آرزو دارم از همه جای دنیا و از طرف هر شبکه ماهواره ای یا تلویزیونی برنامه اجرا کنم، به شرطی که در خدمتگذاری به مسایل زن مسلمان به من کمک کنند.

ولی دیده شده بیشتر بازیگران با حجاب شده، برنامه ها و دیدارهای خود را فقط در شبکه اقرأ انجام می دهند. راز این مساله چیست؟

راز یا مساله دیگری وجود ندارد. اقرأ تنها شبکه ماهواره ای است که به بازیگران با حجاب شده، کار رسانه ای را پیشنهاد کرده است. این در حالی است که مجریان بی حجاب هم در این شبکه کار می کنند ولی مردم به ستاره هایی که شناخته شده و در بورس شهرت اند، علاقه نشان می دهند. این مساله به موفقیت برنامه تلویزیونی کمک می کند. شبکه اقرأ هم از این عامل به شکل صحیح بهره برداری کرده و به مطالبات مردم برای ایجاد رسانه ای دینی پاسخ گفته است… من در واقع، همانطور که قبلا یادآور شدم، برای همکاری با هر شبکه ماهواره ای یا تلویزیونی آمادگی دارم و تنها شرطم این است: برنامه ای را اجرا کنم که جامعه و زن مسلمان از آن استفاده کند.

زنان مسلمان از همه جا، با بیان مشکلاتشان در برنامه شما مشارکت می کنند. آیا در مشکلات و غصه هایی که در این برنامه مطرح می شود و از آن رنج می برید، احساس تنهایی نمی کنید؟

با این که از نظر ظاهری جهان به دهکده ای کوچک تبدیل شده است، ولی ما در جهان عرب، از غم و غصه دوستان، خانواده و عزیزانمان غافل شده ایم. امروز به جای این که سکوت کنیم و به خود وغصه هایمان مشغول شویم، بسیار نیازمندیم به فکر غصه های دیگران باشیم و در مقابل ستم هایی که به هر یک از زنان در جهان اسلام یا عرب روا می شود واکنش نشان دهیم. در این برنامه تلاش می کنیم به کمک هم به این نقطه برسیم، درباره مشکلاتمان گفتگو می کنیم و با همدیگر به دنبال راه حلی برای آن می گردیم.

«منا عبدالغنی» چه برنامه هایی را در شبکه های ماهواره ای دنبال می کند؟ منا فقط به برنامه های دینی توجه دارد؟

من به خوبی برنامه های شبکه اقرأ و مجد را دنبال می کنم. گاهی اوقات شبکه های مربوط به زنان و کودکان را هم می بینم و در این شبکه ها با مدل های لباس آشنا می شوم تا مدل مناسب خودم را استفاده کنم. زن مسلمان نباید زندگی بسته ای داشته باشد بلکه این حق اوست که ورزش و فعالیت های مشروع دیگر را انجام بدهد. این دروغ است که زن متدیّن با مدل های لباس آشنا نیست و از مسایل جهان اطلاع ندارد. من فکر می کنم اینها تهمت هایی است که برای زشت نمایی چهره زن مسلمان مطرح می کنند.

معروف است که زن، مطابق با سرشت خود به زیبایی و چهره اش توجه می کند. امروز هم مدها و آرایش های مختلفی به وجود آمده است. زن مسلمان تا کجا می تواند به دنبال این مسایل برود تا زیبایی چهره اش را در برابر همسر و در جامعه حفظ کرده باشد بدون این که با احکام اسلام مخالفت کند؟

همه باید بدانند که اسلام زن را از آرایش کردن، عطر زن و نمایش زیبایی خود منع نکرده ولی این خودنمایی را در چارچوب مناسبی قرار داده و برای همسر و در خانه حلال کرده است نه در خیابان. این که زن به زیبایی خود اهمیّت بدهد، خوب است ولی زیاده روی کردن و دغدغه های افراطی نسبت به بالارفتن سن و تلاش برای مخفی کردن پیری با عمل جراحی، رفتار صحیحی نیست. هر مرحله زندگی زیبایی های خاص خود را دارد که باید با آن زندگی کرد. به اندازه ای باید آرایش کرد که جسم و روح به زحمت نیافتد. به آنچه خدا به ما داده راضی باشیم. همین کافی است که زن آراستگی ظاهر را بیرون منزل و زیبایی را در داخل منزل به اندازه توان و بدون مخالفت با دین حفظ کند.

فعالیت هایتان را در درام دینی چطور ارزیابی می کنید؟

وقتی حدیث پیامبر(صلی الله علیه واله) را به زبان جاری می کنم یا آموزه های این دین بزرگ و داستان جاویدان رشادت های اسلام را نشر می دهم، کاملا احساس رضایت و خوشبختی می کنم.

چرا صحنه هنر از تولیداتی که در آن زن مسلمان درام معاصر را ارایه می کند محروم است و فقط کارهای تاریخی تولید می شود؟

آرزوی من این است که چهره زن با حجاب را در تولیداتم به عنوان عضوی از جامعه ارایه کنم که از مشکلات و غصه های جامعه دور نیست. پیشتر درخواست کرده بودم کارهایی درباره خانواده تولید شود و در این تولیدات همه اعضای خانواده نمایش داده شوند تا پدر، مادر و فرزندان برای توسعه و تحکیم ارتباطاتشان از این برنامه ها استفاده کنند. از گروه های تولید و نویسندگان فیلمنامه ها همین درخواست را دارم. نباید بازیگران باحجاب را فقط در برنامه های ماه رمضان مشارکت دهند، بلکه نیازمند تولیدات معاصری هستیم که به اسلام و مسایل زنان خدمت کند.

آرزو دارید چه کار هنری را عرضه کنید؟

آرزوی من ارایه کاری است که برای خانواده های عربی سودمند باشد و به وسیله این کار بتوانم ثابت کنم زن مسلمان متدیّن، بخشی از بافت جامعه است. با حضور و اندیشه اش از جامعه دور نیافتاده بلکه شاید دیدگاهش وسیعتر و فراگیر از زنی است فقط برای خودش زندگی می کند. زنی که خدا بر او منّت گذاشته و نور ایمان را در قلبش تابناک کرده، برای دیگران زندگی می کند. دیگران در زندگی او خانواده و جامعه پیرامونش و امّتی است که به آن منتسب است. ارزشمندترین امر نزد خدا دانشی است که سودمند باشد. این چیزی است که آرزو دارم در قالب کاری مفید برای اعضای خانواده های مسلمان ارایه کنم.

به مساله آواز برگردیم. نظر شما درباره هرج و مرج کلیپ های ویدیویی چیست؟ چطور فرزندانمان را از خطر این فیلم ها حمایت کنیم؟

باید مقاومت کرد. مقاومت هم از طرف هنرمندانی انجام می شود که در عرضه آثار هنری مثبت و خدمتگزار به رفتار و ارزش های انسانی نقش دارند. خانواده فقط با نظارت تحمیلی موفق نمی شود. چون وقتی من دختر یا پسرم را منع کنم، می توانند هر چه می خواهند را در اینترنت یا در منزل دوستشان ببینند. به همین دلیل وظیفه ما این است که جایگزین مناسبی را ارایه کنیم تا بچه ها از مشاهده آثار بد منصرف شوند. هنرمندان بزرگی هستند که به این مساله توجه دارند مثل آقای «محمد صبحی» که تولیدات خوبی را درباره مسایل خانواده ارایه کرده مثل فیلم «خاطرات ونیس». پدر و مادر باید با فرزند کوچکشان دوست باشند، به آنها نزدیک شوند تا نصیحتشان تأثیر گذار باشد و بتوانند خطرناک بودن برخی فیلم های بیگانه از ارزش ها و فرهنگمان را گوشزد کنند.

در بستر تهاجم فرهنگی و حمله ماهواره ها که پیرامون ما را فراگرفته، والدین نسبت به فرزندانشان دغدغه شدید دارند، به عنوان یک مادر بگویید چطور می توانیم کودکانمان را از این خطر محافظت کنیم؟

این مساله مهمی است. ما می خواهیم کودکان آداب و رسوم اسلامی را که بر رفتار ما حاکم است، بیاموزند، در حالی که آنچه می بینند و با آن زندگی می کنند، مخالف اسلام است. به اعتقاد من، مادر نقش مهمی دارد. پدر هم همینطور. آنها می توانند رفتار شایسته را به فرزندانشان تلقین کنند و در برابر بدی ها واکسینه شان کنند. اگر راه درست و اشتباه را به آنها یاد دهیم، دیگر از تأثیر پذیری آنها یا از دست دادن ارزشهای زیبایمان نمی ترسیم.

عبدالغنی چطور اوقات فراغت خود را می گذراند؟

اگر بگویم، اوقات فراغت ندارم، دروغ نگفته ام. برای اقامه نماز همزمان با اذان صبح بیدار می شوم. بعد از آماده کردن صبحانه یک ساعت استراحت می کنم. بچه ها که به مدرسه رفتند، برای تحصیل به آکادمی هنر می روم. بعد از این که برگشتم و کارهای آشپزخانه و پختن ناهار را تمام کردم، موقع ظهر همه اعضای خانواده دور هم جمع می شویم. عصر به مرکز آموزش مبلغان می روم. جالب این است که خانواده ما با این که در رفتارشان آموزه های اسلامی را اجرا می کنند ولی در کار شعارمان اروپایی است. هم? اعضای خانواده با هم همکاری می کنند. دخترم را عادت داده ام که هفته ای یک بار، از خانه ایتام بازدید کنیم. من از خانمهایی که از اوقات فراغت شکایت دارند واقعا تعجب می کنم. اینها در خانه کار نمی کنند ولی خودشان را به قصه ها و داستان های محافل مختلف مشغول کرده اند. این حقیقت تأسف باری است: بعضی ها خانه را در دست خدمتکاران رها کرده اند و مشغول داستان پردازی درباره اوقات فراغت شده اند.

آیا «ریم» دخترت با حجاب است؟

«ریم» ۱۴ ساله است، نماز می خواند و حافظ قرآن و احادیث پیامبر(صلی الله علیه واله) است. تلاش کرده ام رفتار دخترم اسلامی باشد تا در آینده همین رفتار را به فرزندانش بیاموزد. وقتی ریم از تصمیم من برای با حجاب شدن مطلع شد، برایش سوال ایجاد شده بود. گفتم: من همه چیز را برای اطاعت خدا رها کرده ام. ابتدا از این تغییر حیرت زده شده بود ولی با گذشت زمان حتی من را در انتخاب لباس های مناسب برای حجاب کمک می کرد.

امروزه دختران در مقابل پیامدهای جهانی شدن در معرض خطر قرار گرفته اند. به عنوان یک مادر برای حفاظت دختران جوان از این خطرها چه نظری دارید؟

بازگشت به مسئولیت مادری نقش مهمی را در آگاه سازی و تسلط بر کشتی زندگی خانوادگی بازی می کند. مادر وظیفه دارد باب گفتگو با دخترش را باز کند. مادر باید دختر را آماده زندگی کند مثل باغبانی که به درخت رسیدگی و زمین حاصلخیزی را برای درخت آماده می کند. باید دختر را خوب تربیت کند و با رفتار اسلامی پشتیبانی اش کند تا از توفان های جهانی شدن در امان باشد. این توفان ها فقط انسانهای ضعیف را از ریشه می کند.

رؤیای هر مادر این است که عروسی دخترش را ببیند. آیا منا عبدالغنی تصورش را از دامادش یا عروس آینده پسرش کریم برای ما توصیف می کند؟

درباره داماد آینده ام باید فرد با اخلاقی باشد که با اخلاق پسندیده تربیت شده باشد، در تمام ابعاد زندگی متدیّن باشد نه فقط در عبادات. درباره پسرم کریم هم مطمئن هستم به خاطر تربیتی که شده، عروس مناسبی را انتخاب می کند که اهل حفظ زبان و عفّتش خواهد بود، با حافظ قرآن ازدواج می کند تا همسرش مربی با فضیلتی برای فرزندان باشد.

نظر شما درباره اینترنت و سایت های الکترونیکی چیست؟ شما مطالب این سایت ها را دنبال می کنید؟

اینترنت دروازه فرهنگ است و جهان را یکپارچه کرده است. من تلاش می کنم اینترنت را بیاموزم تا از هیچ یک از ابزارهای جدیدی که فرزندانم استفاده می کنند، عقب نمانم. از همه مادران درخواست می کنم برای اشراف داشتن بر تربیت فرزندانشان، اطلاعاتشان را بالا ببرند. اعتقاد دارم سایت های اینترنتی میان ما به عنوان ملّت های عربی نزدیکی زیادی ایجاد کرده اند. این سایت ها برای خانم هایی که به دنبال اطلاعات می گردند یا علاقمند به منتشر کردن ابتکارهای گوناگون خودشان هستند، مفید بوده است؛ به ویژه نشریات الکترونیکی به افراد نوآور و مبتکر کمک می کند. این افراد می توانند با داشتن صفحه های شخصی، تولیدات خود را ارایه و اندیشه شان را ترویج کنند، دیگران هم از افکارشان استفاده می کنند. / شهید ادواردو

پزشک هندی در مازندارن مسلمان و شیعه شد

cover.3677.200x200

ویکرام امبالاوانان: با توجه به تحقیقات و بررسی ها به حقانیت دین مبین اسلام آگاه شدم و این آگاهی سبب شد تا بدون اجبار و اکراه و با اختیار کامل دین مبین اسلام و مذهب حقه جعفری را انتخاب کنم.

پايگاه خبري فرقه، ویکرام امبالاوانان پزشک هندی با مراجعه به دفتر نماینده مقام معظم رهبری در مازندران به دین مبین اسلام و مذهب شیعه اثنی عشری گروید.

alt

این پزشک هندی که پیش از این پیرو آیین هندو مسلک پیلاری بود گفت: با توجه به تحقیقات و بررسی ها به حقانیت دین مبین اسلام آگاه شدم و این آگاهی سبب شد تا بدون اجبار و اکراه و با اختیار کامل دین مبین اسلام و مذهب حقه جعفری را انتخاب کنم. / رهیافته

دکتر ربکا از نحوه تشرفش به اسلام می‌گوید

cover.3605.200x200

«ربکا» روایت زندگی‌اش را این‌گونه شروع می‌کند: «من در شهری کوچک در سواحل جنوب انگلستان به دنیا آمده‌ام. در نتیجه من در حالی بزرگ شدم که هیچ چیز از اسلام نمی‌دانستم اما همیشه فکر می‌کردم عالم دیگری وجود دارد که من باید درباره‌ آن بدانم...

پايگاه خبري فرقه، «ربکا» روایت زندگی‌اش را این‌گونه شروع می‌کند: «من در شهری کوچک در سواحل جنوب انگلستان به دنیا آمده‌ام. در نتیجه من در حالی بزرگ شدم که هیچ چیز از اسلام نمی‌دانستم اما همیشه فکر می‌کردم عالم دیگری وجود دارد که من باید درباره‌ آن بدانم. خانواده‌ من به صورت شناسنامه‌ای، مسیحی پروتستان هستند. مادرم تا سن هفت سالگی مرا همراه خودش به کلیسا می‌برد اما از آن پس دیگر ادامه نداد، من یادم نمی‌آید اما مادرم می‌گوید آن زمان بیش از اندازه تحت تأثیر توصیف‌های کشیش از جهنم قرار گرفته بودم.

وقتی دو ساله بودم پدرم خانواده را ترک کرد. من فقط تا پنج سالگی او را می‌دیدم از پنج سالگی تا الآن فقط یک‌بار او را دیده‌ام او مذهبی نیست، شغل او نویسندگی است. تا آنجایی که از کتاب‌هایش می‌توانم بفهمم فردی غیر مذهبی است. از نگاه بیرونی ظاهر خانواده‌ ما خیلی خوب و کاملاً بی‌نقص به نظر می‌رسید. برخی از دوستانم که به دیدن خانواده‌ام می‌آمدند می‌گفتند برای چه اینجا را رها کرده‌ای و به لندن آمده‌ای؟ واقعیت این بود که ظاهرش خیلی خوب به نظر می‌آمد. اما از نظر من پشت آن ظاهر زیبا چیزی وجود نداشت. از خودم می‌پرسیدم که این همه برای چیست؟ ما زندگی به اصطلاح خوبی داریم هدف ما در زندگی فقط این است که زندگی خوبی داشته و مؤدب باشیم؟ برای همین بود که من احساس خفگی می‌کردم.»

مدتی را در ایران درس خوانده و حدود ۶ ماه در آنجا زندگی کرده‌ام و چند قاب عکس از آنجا با خود آورده‌ام. «هر هفته مجری سه برنامه‌ زنده هستم که شب‌ها پخش می‌شوند. یکی دو برنامه‌ ضبط شده هم دارم که در قالب مجموعه‌ای به نام the Awaited پخش می‌شود و درباره‌ی امام زمان (عج) است چون شبکه‌ ما یک شبکه‌ شیعه است باید خیلی مراقب باشیم تا سیاسی نشود در غیر این صورت پخش شبکه را قطع می‌کنند. خصوصاً اینجا خیلی مراقب باشیم. یک‌بار یکی از همکارانمان توسط یکی از وهابی‌ها؛ مورد ضرب و شتم قرار گرفت و او را به بیمارستان بردند.»

ربکا با توجه به سال‌های دانشجویی‌اش می‌گوید: «به لندن آمدم و در محله‌ی لدبروک گرو که محله‌ی مجللی است ساکن شدم. با دوستانی که همه‌شان علاقه داشتند هنرمند، هنرپیشه و یا مدل بشوند رفت و آمد داشتم. آن زمان حدوداً نوزده یا بیست ساله بودم. دوباره وارد فضایی شدم که همه‌اش در مورد تصویر، ظاهر، قیافه گرفتن و نمایش دادن بود و من احساس می‌کردم که مسئله‌ی انسان بودن اینجا مفقود شده است. ولی آن زمان نمی‌توانستم حال خودم را در کلمات بگنجانم چون آن زمان هنوز با اسلام آشنا نشده بودم؛ هیچ الگوی دیگری نداشتم که زندگی خودم را با آن مقایسه‌ کنم فقط این را می‌فهمیدم که به شدت از این طرز زندگی ناراضی‌ام.»

او با بیان اینکه شاید بیش از اندازه قضاوت کرده باشد، اظهار داشت: «خیلی وقت‌ها به این جمله‌ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که فرمودند: «آن کس که به یاد خدا باشد در میان درختان خشکیده، مانند درخت زنده‌ای است» می‌اندیشم. وقتی دفتر خاطراتم را ورق می‌زنم و حتی الآن وقتی سوار مترو می‌شوم به یاد این جمله می‌افتم. قبل از مسلمان شدن هم گاهی این احساس را داشتم که مردم بیدار نیستند. احساس می‌کردم نوعی مرگ روحی و روانی زندگی‌های ما را فرا گرفته است بدون اینکه آگاهانه بدانیم چه می‌کنیم و نکته‌ی دیگر این است که در این نوع زندگی تصنعی بودن همه چیز را احساس می‌کردم.»

ربکا در توصیفات سفرش به ژاپن چنین می‌گوید: «ژاپن هنوز به فرهنگ خود بسیار افتخار می‌کند ولی وقتی نگاه می‌کردم احساس می‌کردم خیلی چیزها را از دست داده است. همه‌ ژاپن را به خاطر پیشرفت‌های اقتصادی‌اش، پرکاری مردمش، نظمی که در فرهنگ ِکار برقرار است؛ تحسین کرده‌اند. اما ژاپن هم شبیه دیگر کشورهای صنعتی شده است که معنویت خود را از دست داده‌اند.» او با بیان اینکه آنجا مهمان یک خانواده‌ ژاپنی بوده است، افزود: «رابطه‌ خیلی خوبی با مادر آن خانواده برقرار کردم با هم خیلی دوست شدیم به خاطر این که او هم به فرهنگ قدیم ژاپن علاقه داشت. او یک خانم خانه‌دار بود شوهرش در کار تبلیغات و اغلب بیرون از خانه بود. من به همراه آن خانم به موزه‌ها می‌رفتم البته او خیلی انگلیسی بلد نبود. با هم به معابد بودایی هم می‌رفتیم ولی باز احساس می‌کردم خیلی سطحی است. در عمق وجود آدم اثری نمی‌گذاشت حتی مدتی مدیتیشن ذن انجام می‌دادیم اما احساس می‌کردم هیچ زمینه، مبنا، اساس و بنیاد اخلاقی نداشت. این چیزها برای من کافی نبود اما خیلی خوشحال بودم از اینکه در حال مسافرت هستم. وقتی از روی دریای چین می‌گذشتم و از داخل هواپیما به جزیره‌های آن پایین نگاه می‌کردم. در راه بازگشت از ژاپن بود که به مالزی رفتم.»

ربکا با تأکید بر اینکه برای اولین بار در مالزی با اسلام آشنا شد، توضیح داد: «در آن سفر تفاوت چشم‌گیری بین ژاپن و مالزی احساس کردم. تفاوت کشوری صنعتی که ارتباط با بنیان‌های معنوی خود را از دست داده و هنوز قواعد اخلاقی و معنوی در آن جاری است. خیلی زود این تفاوت را احساس کردم. در مالزی بیشتر احساس راحتی و رضایت می‌کردم.»

ربکا در ادامه‌ صحبت‌هایش افزود: «صاحب آن مهمان‌خانه‌ای که در آن ساکن بودم احساس وظیفه می‌کرد که به من نماز خواندن را آموزش بدهد هنگام نماز مرا به مسجد می‌برد. داخل نمی‌رفتم مرا می‌برد که از کنار دیواره‌های مسجد تماشا کنم. با این که زمان کوتاهی در مالزی بودم ولی احساس خوبی داشتم. احساس رضایت و آرامشی که سال‌ها آن را از دست داده بودم. مجدد که به انگلستان برگشتم و به زندگی معمولی خودم مشغول شدم این‌گونه نبود که ناگهان یک تحول اساسی پیدا کرده باشم البته یک قرآن به من داده شده بود و بعد وقتی ۲۱ ساله بودم با یک خانم مراکشی همخانه شدم. او شاید یک سال و نیم یا دو سال از من بزرگ‌تر بود. من دنبال جای آرامی بودم که درس بخوانم. برای همین از این خانم یک اتاق اجاره کردم ولی خیلی همدیگر را نمی‌دیدیم چون من همیشه درس می‌خواندم و در اتاقم بسته بود. دوستی ما خیلی آرام آرام شکل گرفت، مثلاً یک‌بار گفت: «می‌آیی با هم قدمی بزنیم؟ گفتم برویم. کم کم او چیزهایی درباره‌ی اسلام می‌گفت و البته خیلی هم مذهبی نبود.»

ربکا در توصیف هم‌خانه‌اش چنین گفت: «او در انگلستان بزرگ شده و به مدرسه‌ای شبیه مدرسه‌ای که من رفته بودم، رفته بود و بعد کنجکاو شده بود در مورد ریشه‌هایش مطالعه کند. خیلی پرسش‌ها در مورد هویت برایش مطرح بود. او هم در مسیر جستجو و شناخت بود هر دویمان این‌گونه بودیم. وجه اشتراک ما همین طی کردن مسیر کشف و شناخت بود گاهی به خانه‌ والدینش می‌رفتیم و می‌دیدم که پدرش نماز می‌خواند، در ماه رمضان به خانه‌شان می‌رفتم و با اینکه روزه نبودم با آن‌ها افطاری می‌خوردم.» ربکا در راستای تدریس برای دانشجویان خاطر نشان کرد: «در رشته‌ «مطالعات اسلامی» و «مقدمه‌ای بر عرفان اسلامی» درس می‌دهم. برای دانشجویان رشته‌ی «فرهنگ و تمدن اسلامی» درس تأثیرات اجتماعی تصوف در دنیای اسلام را ارائه می‌دهم در مقطع کارشناسی ارشد هم به شیوه‌ی آموزش از راه دور تدریس می‌کنم.»

او با تأکید بر اینکه آزادی بدون معرفت ارزشی ندارد، ادامه داد: «همه چیز به معرفت باز می‌گردد. مشکل یک زندگی خوب و مرفه هم به همین باز می‌گردد. می‌توانی یک زندگی راحت و مرفه داشته باشی اما اگر معرفتی پشت آن نباشد، بی‌معنی است مثلاً خود من آزاد بودم که هر وقت دلم می‌خواست بیرون رفته و هرگاه که خواستم برمی‌گشتم، هر جایی که می‌خواستم می‌رفتم هر چیزی که می‌خواستم می‌گفتم و هر کاری که دوست داشتم انجام می‌دادم اما واقعاً غمگین بودم. این آزادی؛ یک جور آزادی محدود است شاید مردم فکر کنند نامحدود است چون هر کاری می‌توانی انجام بدهی اما در واقع خیلی محدود است چون با این آزادی تنها یک مسیر محدودی را می‌توان پیمود. تنها کاری که می‌شود کرد این است که به بیرون بروی و خوش بگذرانی. چقدر می‌توان این راه را ادامه داد؟ بعد از مدتی دیگر آن کارها مزه‌اش را از دست می‌دهد. دیگر ایجاد رضایت نمی‌کند و آدم دائماً فکر می‌کند این شیوه‌ زندگی یک مشکلی دارد. اما دیگران نمی‌فهمند تو از چه سخن می‌گویی. وقتی درباره‌ اسلام تحقیق می‌کردم، دیدم بله! پس این راه خروج است.»

ربکا در توصیف اسلام برای خویش اضافه کرد: «اسلام مانند دری بود که به روی من گشوده می‌شد و راه خروج را نشان می‌داد. آن زمان با اینکه شغل خوبی داشتم اما از وضع زندگی‌ام راضی نبودم. نیاز به فرصتی داشتم که بتوانم از آن محیط دور باشم و فکر کنم که چگونه باید زندگی‌ام را ادامه بدهم. واقعاً آن موقع انتظار بزرگی نداشتم. تنها چیزی که می‌دانستم این بود که باید مدتی از این جامعه دور بشوم این کار را هم انجام دادم به اتفاق آن دوست مراکشی به مصر رفتم. در ابتدا فکر نمی‌کردم که بتوانم شش ماه آنجا بمانم. ولی وقتی رفتم دیگر دلم نمی‌خواست برگردم.» وی افزود: «وقتی ما به چنین جامعه‌ای یا چنین کشوری سفر می‌کنیم نکته‌ اول این است که از یک فرهنگ بسیار فردگرا و با روابط اجتماعی سرد آمده‌ایم و وارد فرهنگی می‌شویم که در آن مردم زنده‌تر به نظر می‌رسند که به نظرم این به دلیل همان یاد خداست. وقتی از مصر برگشتم، احساس کردم لندن یک شهر مرده است. در مصر رابطه‌ عمیقِ جمعی بین افراد، شنیدن صدای قرآن قبل از اذان صبح و شنیدن صدای تلاوت قرآن در شب؛ توجه مرا خیلی جلب کرد چون ماه رمضان آنجا بودم. واقعاً اگر آدم تحت تأثیر آن قرار نگیرد، باید قلبی از سنگ داشته باشد. حتی قبل از این که خودآگاهانه به این نتیجه برسم بارها گفته بودم که می‌خواهم مسلمان بشوم.»

دو سال تحقیق کردم، البته قبل از اینکه شهادتین بگویم مدت‌ها نماز می‌خواندم، روزه می‌گرفتم، قرآن می‌خواندم، عامل به احکام بودم. دلیلی که دوره‌ تحقیق من خیلی طولانی شد این بود که شنیده بودم برخی افراد زود مسلمان شده و زود هم اسلام را ترک کرده‌اند ضمن اینکه این تصمیمی بود که زندگی مرا عوض می‌کرد. نمی‌دانستم چه می‌شود؟ این تغییر چگونه بر من زندگی من اثر خواهد گذاشت؟ نمی‌دانستم که آیا می‌توانم این شیوه‌ جدید زندگی را ادامه بدهم. حتی مطمئن نبودم که آیا می‌توانم هر روز پنج بار نماز بخوانم یا نه. آن موقع نماز می‌خواندم اما هنوز حجاب نداشتم در نهایت در سال ۱۹۹۹ به مسجد رفتم و گفتم می‌خواهم مسلمان شوم.» ربکا در ادامه‌ نحوه مسلمان شدنش چنین گفت: «دیگر نمی‌توانستم تحمل کنم که همچنان غیر مسلمان باشم. من را به دفتر مسجد بردند. از من پرسیدند چرا می‌خواهم مسلمان شوم؟ و من فقط زیر گریه زدم... گفتند خیلی خوب. لازم نیست توضیح بدهی. شهادتین را گفتم و یک کاغذی را امضا کردم.»

او با اشاره به اینکه مادرش در ابتدا بسیار ناراحت شده است، تصریح کرد: «مادرم فکر می‌کرد قرار است من به شخص دیگری تبدیل شوم. شخصی که با خانواده‌اش قطع ارتباط می‌کند. به همین خاطر خیلی تلاش کردم که ارتباطم را با او حفظ کنم و نشان دهم که قصد ترک کردنش را ندارم. فکر می‌کنم در این سال‌ها رفته رفته او متوجه شده است که بین اصول اخلاقی اسلام و اصول مورد قبول او، شباهت‌هایی وجود دارد. بنابراین در مورد برخی موضوعات می‌توانیم به توافق برسیم. اکنون هم بعد از دوازده سال که من به آرامش فکری رسیده‌ام؛ دیگر این واقعیت را پذیرفته است.»

او سفر حجش را این‌گونه روایت می‌کند: «زمانی که به سفر حج رفتم، هنوز به مکتب اهل بیت (علیه‌السلام) نپیوسته بودم، در عرفات می‌توانستم صدای قرائت دعاهای امام حسین (علیه‌السلام) و امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) را از چادرهای اطراف بشنوم. ما خودمان مقداری دعا می‌خواندیم بعد می‌پرسیدیم که دیگر چه باید بکنیم؟ دیگر کاری نبود که انجام بدهیم دوباره احساس کردم انگار هنوز یک چیزی کم دارم. انگار هنوز چیزی مفقود است. آن سفر عربستان از جهت دیگری بر من فوق‌العاده تأثیر گذار بود؛ اینکه پیام اسلام از این سرزمین، از این بیابان‌ها و کوه‌ها بیرون آمده است. آن موقع است که واقعاً درک می‌کنی که این یک معجزه است. وقتی با اتوبوس از آن بیابان‌های خالی رد می‌شدیم، کوه‌های قرمز و سیاه را در اطراف می‌دیدیم، درست همان‌طور که در قرآن توصیف شده‌اند و فکر می‌کردم که چطور ما با اتوبوس در حال مسافرت هستیم و آن زمان پیاده، یا با اسب و شتر سفر می‌کردند. به راستی این پیام چطور از این سرزمین بیرون رفت و جهانی شد؟» ربکا با ذکر سفرهای معنوی‌اش، از این تجربه‌ها می‌گوید: «از میان تجربه‌هایم، سفری به حرم حضرت زینب (سلام‌الله علیها) داشتم، به کاظمین، سامرا، کربلا و مشهد نیز رفته‌ام. احساس می‌کنم که با امام رضا (علیه‌السلام) رابطه‌ نزدیک‌تری داشته‌ام. سفر کربلا نسبت به مشهد برای من تجربه‌ کاملاً متفاوت‌تری بود؛ طبعاً به خاطر واقعه‌ای بود که در کربلا اتفاق افتاده است. در مشهد گویی یک نور لطیف شما را در برمی‌گیرد اما در کربلا احساس می‌کنید که نور بسیار شدید‌تری وجود دارد که حق و باطل را کاملاً از هم جدا می‌کند.»

او بر آرزویی که دارد تأکید کرده و با توجه به اینکه علاقه دارد تحقق یابد؛ افزود: «آرزویم این است که روزی بتوانم در مشهد زندگی کنم. شاید وقتی یک زن پیر شدم بتوانم، ولی خدا می‌داند که عاقبت در کجا خواهم بود. رویای من این است که یک باغ آنجا داشته باشم. اینجا در انگلستان احساس نمی‌کنم که در وطنم هستم. حتی اگر اینجا یک باغ داشتم احساس نمی‌کردم که در وطن خود هستم. منتظر آن روزی هستم که بالاخره بتوانم وطن خود را پیدا کنم شاید آن روز هرگز نرسد.» ربکا با زبان و کلمات فارسی گفتگویش را به این شکل پایان می‌دهد: «این زندگی کوتاه است و باید درباره‌ی آینده‌مان فکر کنیم و باید درس‌هایی را که از اهل بیت می‌گیریم، به خاطر بسپاریم. اگر آزادی وجود داشته باشد اما علم نباشد جهان باز هم مثل زندان خواهد بود.» در کلیپی دیگر دکتر ربکا از نحوه آشنایی‌اش با تشیع سخن می‌گوید. او از سفرش به سوریه می‌گوید. در سفر به سوریه می‌بیند که برخی سیاه پوشیده‌اند و در حرم حضرت زینب (سلام‌الله علیها) عزاداری می‌کنند. او تا قبل از این از زینب کبری چیزی نشنیده بوده است. با پرس و جو متوجه جایگاه حضرت زینب (سلام‌الله علیها) می‌شود. در بازگشت به لندن کتابی راجع به امام حسین (علیه‌السلام) مطالعه می‌کند. کنجکاو می‌شود تا بیشتر راجع به تشیع بداند در سفری به ایران پاسخ شبهات و ابهامات خود را می‌یابد. مراسم عاشورای حسینی در ایران بسیار برایش تأثیر گذار می‌شود. او در بازگشت به لندن در مراسم‌های شیعیان شرکت می‌کند و خاطر نشان می‌کند که سخنرانی دو شب یکی از سخنران، او را مصمم می‌کند که مکتب حقیقی تشیع را بپذیرد. / ادیان نت

مسلمان شدن بهترین تصمیم تمام عمرم بود

cover.3293.200x200

وجود کتاب های راهنما بسیار حائز اهمیت است. کتاب های دینی، به خصوص کتاب های شیعه در این جا بسیار کم و بعضی نایاب است و ما کمبود کتاب های مذهبی را احساس می کنیم. کتاب هایی که به زبان های انگلیسی و اسپانیایی ترجمه شده باشد وجود ندارد تا بتواند پاسخ گوی تازه مسلمانان یا کسانی که می خواهند به دین اسلام مشرف شوند، باشد.

پايگاه خبري فرقه، هیوستون یکی از شهرهای ایالت تگزاس است که در جنوب شرقی ایالت متحده ی آمریکا واقع شده است و در قیاس با دیگر ایالت ها مردمان بسیار نژادپرستی دارد. خود من شاهد یکی از این برخوردهای نژادپرستی بودم و شاید اگر سماجت نکرده بودم، از پرواز به واشنگتن جا می ماندم! وقتی به هیوستون رسیدم، اواخر دسامبر بود و مردم خود را برای سال نوی مسیحی آماده می کردند. یکی از برنامه های مسلمانان فعال در شهر، برگزاری مراسم سخن رانی درخصوص حضرت مسیح(علیه السلام) در قرآن بود. روزی که این مراسم در یکی از کتاب خانه های هیوستون برگزار شد، عده ی کثیری از مسیحیان شرکت کرده بودند. من هم به اتفاق چند تن از دوستان در این برنامه شرکت کردم و آن جا بود که با خواهر «زینب عباسی» آشنا شدم. ایشان یکی از خواهران فعال در هیوستون هستند که داوطلبانه در این برنامه شرکت کرده بودند و متوجه شدم که همواره این گونه مراسم ها را همراهی می کنند.

* خانم عباسی! خسته نباشید؛ خوش حالم که پس از یک روز سخت کاری مرا به حضور پذیرفتید تا از نزدیک با شما گفت وگویی داشته باشم. آیا همیشه این قدر فعال هستید؟

به شهر و منزل ما خوش آمدید. من همیشه سعی می کنم در این مراسم به خواهران دینی ام کمک کنم و دوشادوش آن ها، در برپایی این برنامه ها نقشی داشته باشم و همان طور که دیدید حتی بچه هایم هم سعی می کنند هر کاری از دست شان برمی آید، انجام بدهند که بافایده باشند تا این برنامه ها مورد حمایت قرارگرفته و به نحو احسن برگزار شود.

* احسنت به شما و فرزندان تان! زینب خانم شما شاغل هستید؟

من دبیر هستم و در دو مقطع راهنمایی و دبیرستان، زبان اسپانیایی تدریس می کنم. شش سال در تگزاس و یک سال در اوکلاهما به این کار مشغول بودم. بعد از گذشت هفت سال و کسب تجربه در زمینه ی تدریس، تصمیم گرفتم برای ادامه ی کار به یک مدرسه ی خصوصی بروم. در مدرسه ی خصوصی، به صورت پاره وقت تدریس سه درس انگلیسی، مطالعه های اسلامی و مطالعه های اجتماعی به من واگذار شده است. آن چهارسالی که در مدرسه ی خصوصی به مطالعه و تدریس مشغول بودم، الحمدلله سال های پرباری برای من بود و در حال حاضر هم همین کار را ادامه می دهم! و البته سعی می کنم بیش تر در مدارس اسلامی مشغول به کار باشم.

* خانم زینب! آیا فعالیت دیگری هم دارید؟

درباره ی سایر فعالیت هایم باید بگویم که همیشه سعی کردم فعالیت هایم را در جامعه ی مسلمانان ارتقا بدهم تا بتوانم پربارتر باشم و بیش تر در فعالیت های مذهبی مشارکت داشته باشم. اکنون عضو کمیته ی «السحره» هستم که از گروهی زنان مسلمان تشکیل شده است و به برگزاری مراسم ها و همایش ها در این شهر کمک می کنند. الحمدلله توانستم مهارت های زیادی را بیاموزم که کاربرد آن ها در این سازمان مفید است.

هر وقت فرصتی به دست می آورم، سعی می کنم در فعالیت های دیگری هم مشارکت داشته باشم؛ برای مثال در برنامه ای مشارکت کردم که عنوانش به زبان اسپانیولی «لاگاسا پروفتا(اهل بیت پیغمبر(صلی الله علیه وآله))» بود که هدفش گسترش و اشاعه ی اسلام در جوامع اسپانیایی زبان است.

از زمانی که مسلمان شدم، دغدغه ام تازه مسلمانان هستند؛ چراکه خودم تجربه هایی داشتم که دوست دارم همواره در اختیار کسانی بگذارم که می خواهند با اسلام آشنا بشوند، آن را درک کنند و مسلمان بشوند. همیشه سعی می کنم در سایت های اسلامی عضو باشم، با کسانی که می خواهند مسلمان شوند ارتباط برقرار کنم، آنان را راهنمایی و همراهی کنم، پاسخ گوی سؤال های شان باشم و تحقیق های خود را در اختیارشان قرار دهم. از این کار، نهایت رضایت خاطر را دارم و خودم را در قبال آنان مسئول می دانم.

قبل از نقل مکان به هیوستون، فکر کردم مسلمانان باید یک مدرسه ی کوچک مخصوص بچه های شان داشته باشند (مدرسه ای که امکان تحصیل را برای کودکان در روزهای یکشنبه ی هر هفته فراهم کند). برای همین از چندین خانواده ی اهل تگزاس جنوبی دعوت کردم تا با همکاری آن ها این پروژه را به سرانجام برسانم. این مدرسه برای جامعه ی کوچک مسلمانان موجود در جنوب تگزاس، مورد مناسبی بود. این پروژه الحمدلله یک پروژه ی موفق بود و مردم به فعالیت های این برنامه ادامه دادند.

* آیا شما در همین ایالت متولد شده اید؟ چگونه این نام را برای خود انتخاب کردید؟

خیر. من اهل مکزیک هستم و با والدینم سال ها قبل به آمریکا مهاجرت کردیم. چند سال پس از شیعه شدنم، با یک مسلمان شیعه ی اهل پاکستان به نام آقای عباسی آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم و ایشان نام من را انتخاب کردند. ثمره ی این ازدواج، سه فرزند پسر است: ۲۳ساله، چهارده ساله و نه ساله که هر سه را برای اسلام تربیت کردیم و همواره در مسائل و کارهای اسلامی پشتوانه و همراه ما هستند؛ الحمدلله! خیلی از آن ها راضی هستم و آنان هم همیشه داوطلب برای برنامه های اسلامی هستند.

* زینب خانم! چه زمانی و چگونه مسلمان شدید؟

سال ۲۰۰۰، یعنی چهارده سال پیش مسلمان شدم. داستان مسلمان شدنم جالب است؛ چون نحوه ی وقوع این اتفاق جالب است. خانم های دیگر هم داستان های متفاوت و جالبی دارند. ممکن است اتفاقی که برای من افتاد، برای دیگران هم افتاده باشد؛ اما شک دارم این طور باشد. در سال ۱۹۸۷ که در هیوستون وارد دانشگاه شده بودم، کلاسی تحت عنوان «ادیان مختلف در جهان» داشتم که استادش یک یهودی بود و جالب این جاست که من کلاس خودم در زمینه ی مطالعه های مذهبی را در وقت خودش که یک ترم بود، پاس کرده و به پایان رسانده بودم. آن زمان، فقط هجده سالم بود؛ اما یادم هست تنها جمله ای که به ذهنم می رسید، این بود که اسلام به سرعت در حال گسترش است و بیش ترین میزان رشد را در میان مردم جهان دارد. از خودم پرسیدم چرا؟ چرا اسلام این قدر به سرعت در حال رشد و گسترش است؟

* مذهب شما قبل از مسلمان شدن چه بود؟

من کاتولیک بودم و از بچگی دوست داشتم وقتی بزرگ شدم راهبه بشوم؛ اما نمی دانستم قرار است چنین تجربه ای در زندگی داشته باشم و الحمدلله واقعاً خوش حالم و احساس خوش بختی می کنم که مسلمان شدم. از آن زمان که این سؤال درباره ی اسلام از ذهنم خطور کرد، کنجکاوی من قوت بیش تری گرفت و هفت سال بعد با مسلمان هایی آشنا شدم و دوست داشتم بیش تر درباره ی این دین، اطلاعات کسب کنم. قبل از تشرف به اسلام؛ شروع به خواندن انجیل کردم تا بتوانم اسلام و مسیحیت را با هم مقایسه کنم.

وقتی از طریق خواندن انجیل با اسلام آشنا شدم، تصمیمم را گرفتم و همیشه احساسم این است که مسلمان شدن بهترین تصمیمی بود که در تمام عمرم گرفتم. تقریباً چهار سال وقت صرف کردم تا اطلاعات بیش تری درباره ی مسیحیت کسب کنم و هنوز همان سؤال از زمان استاد یهودی در دانشگاه، در سال ۱۹۸۷ در ذهنم باقی بود؛ چرا اسلام در حال گسترش است؟ تصمیم گرفتم که بیش تر درباره ی اسلام سؤال کنم و تنها راه ممکن برای من، مطالعه و خواندن بیش تر بود؛ بنابراین، مطالعه هایم درباره ی قرآن را ادامه دادم و انگار به من الهام شده بود که قرآن را در مقایسه با انجیل بخوانم! احساس می کردم این تصمیمی است که زندگی من را نجات خواهد داد؛ چون دقیقاً نمی دانستم کجا می روم و این که دوست داشتم انسان خوبی باشم؛ اما نمی دانستم باید چه کار کنم. وقتی قرآن و انجیل را با هم مقایسه کردم، دیدم نوعی چالش فکری برای من به وجود آمده است؛ چون به دنبال تعدادی از آیه های قرآن و تفسیری که همراهم بود در انجیل می گشتم. من واقعاً از این چالشی که در آن قرارگرفته بودم لذت می بردم. به من ثابت شد که اشتباه می کردم و فهمیدم از دینی پیروی می کنم که از راه درست منحرف شده است و فصل جدیدی در زندگی ام باز شده بود که آشنایی با یک دین جدید، یعنی اسلام بود و سریع ترین رشد را در میان دیگر ادیان داشت.

* دقیقاً چه کتاب هایی بیش ترین کمک را به شما کرد؟

درباره ی تجربه ام در مطالعه ی کتاب های مختلف باید بگویم که اساساً آن چیزی که به من در درک بهتر اسلام کمک کرد، بررسی مقابله ای و مقایسه ای بین انجیل و قرآن بود. در این بررسی فهمیدم که اسلام منحصربه فرد و دین مفاهیم است. دوست داشتم این دانش را به خاطر این که به من کمک می کرد زندگی بهتری داشته باشم، دنبال کنم و ادامه بدهم. مطالعه هایم را برای مدت سه سال به تنهایی ادامه دادم. بخشی از این مطالعه ها به خواندن احادیث اختصاص داشت. در آن زمان نمی دانستم فرق بین دو مذهب شیعه و سنی در چیست؟ تنها چیزی که می شناختم خود اسلام بود.

وقتی شروع به مقایسه بین احادیث شیعه و سنی کرده و نهج البلاغه ی امام علی(علیه السلام) را خواندم، کم کم تفاوت های میان احادیثی را که خوانده بودم متوجه می شدم. وقتی کم کم متوجه تفاوت های دیگر و فقدان منطق در برخی از این احادیث شدم، از خودم پرسیدم کدام یک از این ها را باید انتخاب کنم؟ آن هایی را که خیلی با عقل و منطق جور درنمی آمد یا احادیثی را که منطقی بودند؟ یقیناً احادیثی که قبول کردن آن ها با ذهن و قلب جور درمی آمد. در نهایت، بدون این که چیزی از سنی و شیعه بدانم، فهمیدم آن ها که من دوست داشتم احادیث امام علی(علیه السلام) هستند. دوست داشتم آن ها را بفهمم و در قلب و ذهنم نگه دارم؛ به علاوه ی احادیثی از امامان دیگر و نیز پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله). نمی دانستم که لقب امام علی(علیه السلام)، امیرالمؤمنین است؛ اما بعد از دو سال مطالعه ی بیش تر احادیث به این مسئله پی بردم؛ الحمدلله!

* همین نکته شما را به سمت شیعه برد؛ یعنی مطالعه؟

بله، کاملاً همین طور است. یک زمانی بود که می دانستم مسلمانم؛ اما نمی دانستم باید شیعه باشم یا سنی. به خاطر کشف حقیقت و احادیث زیبایی که خوانده بودم و در قلب من جا گرفته بودند، فهمیدم که باید راه شیعه را در پیش بگیرم و مذهب شیعه را انتخاب کنم. از این بابت خداوند را شاکر هستم.

* وضعیت مسلمانان در هیوستون چگونه است؟

متأسفانه تگزاس و هیوستون شهر نژادپرست هاست. مسلمانان را این جا دوست ندارند و بارها و بارها مزاحم مسلمانان و برنامه های آنان شده اند؛ لذا همان طور که دیدید، امروز، یعنی روز سمینار حضرت مسیح(علیه السلام) در قرآن، ماشین پلیس حاضر بود تا اتفاقی بین مذاهب پیش نیاید. مسلمانان سعی می کنند با خوش رویی و منطق با دیگران برخورد کنند و هر چیز سؤال برانگیزی برای غیرمسلمانان را پاسخ گو باشند و این شیوه، بهترین راه برخورد با آن هاست و الحمدالله نتایج خوبی هم داشته است و از این طریق، چه بسیار کسانی که به دین اسلام مشرف شدند. با تمام مشکل هایی که در این شهر وجود دارد، مسلمانان خستگی ناپذیر هستند و با شوق وذوق بیش تر به تبلیغ دست می زنند و از کوچک ترین فرصت برای تبلیغ دین خدا اقدام می کنند؛ هرچند که موجب اذیت و آزارشان باشد!

* آیا به نظر شما سمینار امروز رضایت بخش بود؟

خوش بختانه بله! امروز چندین نفر مجذوب دین اسلام شدند که سؤال های شان مرا کاملاً به یاد خودم می انداخت؛ زمانی که می خواستم اسلام را بیش تر بشناسم. من هم دقیقاً همین سؤال ها در ذهنم بود و این علائم خوبی بود که جوانان از خود نشان می دادند و این که همین جوانان به ارتباط های شان با ما ادامه خواهند داد تا به نتیجه ی دل خواه خود برسند؛ انشاءالله!

* شما چه توصیه ای به دیگر مسلمانان در این فعالیت ها دارید؟

برای رسیدن به هدف مان، در وهله ی اول این که باید صبور باشیم و با آرامش خاطر جلو برویم و فرصت را به کسانی بدهیم که جست وجوگر هستند و دنبال کشف حقیقت؛ و سعی کنیم راه را برای شان هموار کنیم تا راحت تر و زودتر به مقصد برسند.

* آیا در این راه مشکل هایی دارید؟

بله؛ وجود کتاب های راهنما بسیار حائز اهمیت است. کتاب های دینی، به خصوص کتاب های شیعه در این جا بسیار کم و بعضی نایاب است و ما کمبود کتاب های مذهبی را احساس می کنیم. کتاب هایی که به زبان های انگلیسی و اسپانیایی ترجمه شده باشد وجود ندارد تا بتواند پاسخ گوی تازه مسلمانان یا کسانی که می خواهند به دین اسلام مشرف شوند، باشد. این مسئله متأسفانه از عمده مشکل های ما در این شهر است! البته هستند کسانی که کمک می کنند؛ ولی تعدادشان زیاد نیست. ناگفته نماند ما در این شهر افراد بسیار فعالی داریم که با تمام وجود در خدمت اسلام هستند و از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند.

* چه توصیه ای به زنان مسلمان دنیا دارید؟

تنها توصیه ی من این است که زنان مسلمان باید همیشه و همه جا، نمونه ی یک زن مسلمان ایده آل و الگویی برای دیگر زنان در ادیان مختلف باشند و اسلام و تشیع را حمایت کنند. در همه حال مبلغ و موجب سربلندی اسلام ناب محمدی باشند. از چیزی نهراسند. من که خودم راه طولانی را برای شناخت دین اسلام تجربه کردم، اقرار می کنم اگر مردم غیرمسلمان، به خصوص (مردم) آمریکا اسلام حقیقی را درک کنند و چهره ی واقعی آن را بشناسند، تردیدی ندارم خیلی سریع مسلمان خواهند شد. متأسفانه تبلیغ های سوء، مانع آشکاری حقیقت اسلام است! و اکثریت مردم آمریکا اسلام را فقط به نام تروریست می شناسند؛ چراکه چیزی از اسلام نمی دانند و هرچه رسانه ها اعلام کنند، باور می کنند؛ زیرا مردمانی بسیار ساده و زودباورند.

* خواهر زینب! صمیمانه برای این ملاقات تشکر می کنم و برای شما و خانواده ی تان آرزوی سربلندی و موفقیت دارم!

من هم همین طور؛ دعای ما بدرقه ی راه تان باشد و همواره همه در خدمت اسلام باشیم. ان شاءالله!

پدید آورنده : فرحناز کریمی

صحبتهای زن نروژی که مسلمان شد

cover.3201.200x200

مساله مسلمان شدنم برای خانواده‌ام قابل قبول نبود و مادرم مرا از خانه بیرون کرد. تا مدتها، شبها را در منازل مسلمانان نروژ می گذراندم.

پايگاه خبري فرقه، ساکن اوسلو با حضور در یکی از برنامه‌های شبکه تلویزیونی ” اقراء”، از انگیزه ها و چگونگی اسلام آوردنش سخن گفت و افزود: حجاب را نه تنها اهانت به زن نمی دانم بلکه آن را برای راحتی زن امری ضروری می‌دانم. وی با بیان اینکه بصورت ناگهانی اسلام نیاورده است، افزود: مساله به اسلام گرویدن بنده به چند سال قبل بر می گردد. آنجایی که بسیاری از مردان نروژ مست به خانه برمی گردند و زنانشان را به تازیانه می کشند و زندگی خود را آشفته می کنند. من اسلام را که دین صلح و رحمت است انتخاب کردم.

هانگسلم گفت: قبل از اینکه اسلان بیاورم ترجمه نروژی قرآن را خوانده و آن را با انجیل مقایسه کردم لذا به شدت مجذوب قرآن شدم. وی می افزاید: بنده ضمن اینکه قرآن را تلاوت می کردم بسیاری از کتاب های فقه و سنت پیامبر را نیز مطالعه کرده‌ام. این زن نروژی مسلمان افزود: متاسفانه مردم اروپا به تعالیم الهی انجیل پایبند نیستند در حالی که مسلمانانی که با آنها آشنا شده‌ام از تعالیم الهی قران پیروی می کنند و هر آنچه که در قرآن و سنت پیامبر است را پاس می دارند. اینگونه بود که اسلام را به عنوان دین آسمانی خویش برگزیدم. وی با بیان اینکه پس از قرائت متن های زیادی از انجیل هیچ استفاده‌ای از آن نبرده ام و بنابراین آن را کنار گذاشتم، افزود: مضامین قرآن تعجب مرا برانگیخت و از آن استفاده های فراوان بردم. مخصوصا سوره اخلاص که آن را آغاز عشقم به قرآن و احساس امنیت در سایه آن می دانم.

هانگسلم با اشاره به اینکه بسیاری از دوستانش نیز به اسلام گرویده اند، افزود: بسیار خرسندم که مسلمانم. وی در خصوص عکس العمل خانواده اش بعد از اسلام آوردنش، گفت: مساله مسلمان شدنم برای خانواده ام قابل قبول نبود و مادرم مرا از خانه بیرون کرد و تا مدتها، شب ها را در منازل مسلمانان نروژ می گذراندم. مونیکا افزود: هرچند در ابتدا مسلمان شدنم برای خانواده به عنوان یک بحران بزرگ به شمار می رفت اما با مرور زمان تسلیم واقعیت شده و مرا به خانه راه دادند. “مونیکا هانگسلم” در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه “نظر شما در مورد برخی شبهات که ادعا می کند که هیچ تناسبی میان تعالیم قرآن و زن در بسیاری از امور وجود ندارد”، تصریح کرد: رسانه ها و وسایل اطلاع رسانی نروژ در خصوص تصحیح چهره واقعی اسلام بسیار ضعیف هستند است و نتوانسته‌اند حقیقت این امر را برای مردم بازگو کند. پس از آشنایی با اسلام فهمیدم که هیچ دینی بیشتر از قرآن زن را محترم نمی دارد. اسلام به کرامت و آزادی زن توجه شایانی داشته است. وی افزود: آزادی در نظر غربی‌ها آن است که زن بدون لباس در خیابان راه برود. در حالی که این تعبیر نادرستی از آزادی است. معتقدم که اسلام آزادی واقعی را به زن داده است و علی رغم اینکه حجاب را اهانت به زن نمی دانم بلکه حجاب را برای راحتی زن امری ضروری می دانم.

هانگسلم در خصوص فعالیت های فعلی اش گفت:در حاضر با همکاری عده ای از زنان مسلمان در نروژ دوره های آموزشی تعالیم اسلامی برگزار می کنیم. وی افزود: به دلیل عدم شناخت درست مردم نروژ از اسلام، مسلمانان در آنجا با مشکلات گوناگونی دست و پنجه نرم می کنند.برای مثال کودکان مسلمان ما به خاطر نادانی معلمین نسبت به اسلام از ابراز دین خود امتناع می کنند. لذا جمعیت های اسلامی نروژ در صدد تاسیس مسجد جامع برای عبادت و درس برآمده اند. لکن به دلیل مشکلات مالی مدتها طول خواهد کشید تا این پروژه به اتمام برسد. وی در خصوص زیارت مکه مکرمه گفت: به هنگام زیارت مکه احساس عجیبی داشتم و به هنگام زیارت مسجد الحرام احساس می کردم که به خدا نزدیک شده ام. آرزو می کنم که آن سعادت بارها نصیبم شود و اسلام در تمام جهان گسترش یابد. مونیکا هانگسلم هم اکنون متاهل شده و دارای سه فرزند است که زبان عربی و تلاوت قرآن کریم را کاملا یاد گرفته است و از زندگی خویش در سایه ایمان به خداوند و دین مبین اسلام رضایت کامل دارد. / فارس