نجات یافتگان

دیانا با مطالعه قرآن مسلمان شد

cover.3790.200x200

دیانا با مطالعه قرآن به این اعتقاد رسید که اثبات خدا از راه نشانه های آفریده های او امکان پذیر است و این جهان بر خلاف آنچه تاکنون از افراد بسیاری شنیده بود، خود به خود و به صورت تصادفی بوجود نیامده است. در همین زمان بود که دریافت معیار درست و نادرست در اسلام است و تنها دو راه وجود دارد، یا اینکه مسلمان شود یا به آنچه اعتقاد نداشت عمل کند و سرانجام راه اول را انتخاب کرد و درسال ۱۹۹۴ مسلمان شد.

پايگاه خبري فرقه، دیانا بیتی سال ها پیش در خانواده ای مسیحی، اما نه چندان مذهبی در کلورادوی آمریکا به دنیا آمد. او مدتی بعد از اینکه مسلمان شد، تمام تجربیاتش از مسیری که به سمت اسلام پیموده است تا مختصری از پیشینه ی زندگی شخصی و کمی مطالعه در مورد مقایسه ادیان و تفسیر درباره ی موضوعات مختلف که برایش به عنوان یک زن تازه مسلمان آمریکایی جالب بود، در غالب کتابی در اختیار علاقمندان قرار داده است.

دیانا در ابتدا به عنوان کودکی که در آمریکا بزرگ شده بود، اطلاعاتش در مورد اسلام بسیار ناچیز بود و تنها آموخته هایش از میان کتاب های تاریخ مدرسه بود. همواره برای او نوع عبادت و پوشش مسلمانان عجیب بود و از طریق رسانه ها دریافته بود که مسلمانان انسانهایی عقب افتاده، بی سواد و بی رحم هستند که توسط حاکمانی ستمگر رهبری می شوند.

والدینش با اینکه زیاد به کلیسا نمی رفتند، ولی او را از همان زمان کودکی به مدارس مذهبی وابسطه به کلیسا فرستادند تا به طور مقدماتی با دین آشنا شود. دیانا بعدها به عضویت انجمن ورزشکاران مسیحی در آمد و در آنجا به طور منظم به مطالعه دقیق انجیل پرداخت. چندی بعد او شدیدا جذب این گروه شد، آنها کریسمس و ولادت ها را جشن نمی گرفتند چون در انجیل نیامده بود، گوشت خوک نمی خوردند، شنبه را روز سبت قرار داده بودند. اما بعدها تغییر عقیده داد و متوجه شد که آنها گروهی تندرو و افراطی هستند و دیگر در جلسات آنها شرکت نکرد.

بعد از آن، او به شخصه به مطالعه انجیل پرداخت و متوجه شد بعضی از نسخه های انجیل آیاتی دارد که دیگر نسخه ها ندارند و به این نتیجه رسید که انجیل معتبر و اصلی وجود ندارد و معتقد بود که حتی یک خواننده ی بی دقت نیز به راحتی این مسئله را تشخیص می دهد. او تا اینجای مطالعه اش به این نتیجه رسیده بود که مسیحیت ناقص است، اما هنوز اطمینان حاصل نکرده بود که اسلام عاری از نقص است. او سپس با همان دقتی که انجیل را خوانده بود شروع به مطالعه در مورد قرآن کرد.

دیانا با مطالعه قرآن به این اعتقاد رسید که اثبات خدا از راه نشانه های آفریده های او امکان پذیر است و این جهان بر خلاف آنچه تاکنون از افراد بسیاری شنیده بود، خود به خود و به صورت تصادفی بوجود نیامده است. در همین زمان بود که دریافت معیار درست و نادرست در اسلام است و تنها دو راه وجود دارد، یا اینکه مسلمان شود یا به آنچه اعتقاد نداشت عمل کند و سرانجام راه اول را انتخاب کرد و درسال ۱۹۹۴ مسلمان شد.

زمانی که اسلام آورد می دانست که هنوز اطلاعات بسیار کمی در مورد اسلام دارد و متوجه بود که پذیرش این واقعیت برای پدر و مادرش بسیار سخت خواهد بود. اتفاقا همین اتفاق نیز افتاد. هنگامی که تصمیم گرفت حجاب بگذارد، به عنوان خائن نسبت به خانواده و یک عرب گرا که به فرهنگ خود پشت کرده خوانده شد و عکس العمل والدینش نسبت به مسلمان شدنش این طور بود که می گفتند انگار به صورت ما سیلی زده ای و مادرش یک هفته ی تمام بی وقفه گریه کرد.

دیانا نماز خواندن را از یکی دوستان مسلمانش در دانشگاه یاد گرفت. به عقیده او مسلمانانی که برخورد مناسبی با غیر مسلمانان دارند و با آن ها با مهربانی رفتار می کنند، به رواج دین یاری می رسانند و از سوی دیگر مسلمانانی که از غیر مسلمانان دوری می کنند و رفتار نامناسبی با آن ها دارند، به نشر باورهای غلط راجع به اسلام دامن می زنند.

 یانا بیتی پس از مسلمان شدنش نامش را به معصومه تغییر داد هم اکنون به عنوان دبیر ریاضی و آمار در دبیرستانی در کلورادو مشغول تدریس است او در سال ۱۹۹۹ به حج مشرف شد. / رهیافته

10 چهره سرشناس بین المللی که بی‌واسطه مسلمان شدند؟

cover.3703.200x200

فهرست زیر توضیحی مختصر و نمونه‌وار از موارد مربوط به برخی از کسانی می‌پردازد که با مطالعه و تحقیق مستقیم درباره اسلام از دین مسیحیت به اسلام روی آورده‌اند. لازم به ذکر است که این فهرست به هیچ عنوان جامع نیست.

پايگاه خبري فرقه، اسلام، بیش از تمامی ادیان الهی در معرض تبلیغات رسانه‌ای و مواضع خصمانه غرب قرار گرفته است. با این حال، این دین به دلیل احترام به ارزش‌های انسانی و ارضای نیازهای روحی و فطری انسان همواره توانسته در ذهن و روح جستجوگران حقیقت واقعی نفوذ کند. گرایش زیاد برای ایمان به اسلام در میان پیروان ادیان دیگر در آمریکا و اروپا شاهدی بر همین موضوع است.

رهبر انقلاب اخیرا طی نامه‌ای خطاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد، پیشنهاد دادند تا این جوانان بدون در نظر گرفتن تصویری که از اسلام در رسانه‌های کشورهایشان عرضه می‌شود، خود با مراجعه به قرآن کریم به درکی مستقیم از اسلام واقعی برسند.

فهرست زیر توضیحی مختصر و نمونه‌وار از موارد مربوط به برخی از کسانی می‌پردازد که با مطالعه و تحقیق مستقیم درباره اسلام از دین مسیحیت به اسلام روی آورده‌اند. لازم به ذکر است که این فهرست به هیچ عنوان جامع نیست.
1- کریم عبدالجبار (بازیکن لیگ حرفه ای آمریکا)
2- محمود عبدالرئوف (مربی بسکتبال در لیگ NBA)
3- طریق عبدالواحد ( بازیکن و مربی بسکتبال)
4- توماس جی آبرکرامبی (عکاس و خبرنگار نشنال جئوگرافیک)
5-  اریک آبیدال (بازیکن سابق تیم فوتبال بارسلونا)
6- امینه اینلوز ( استاد دانشگاه آمریکا)
7- آندره کارسون (نماینده مجلس نمایندگان آمریکا)
8- محمد کنوت برنستروم(دیپلمات سوئدی)
9- عبدالرحمان غرین (پژوهشگر)
10- میشائیل ولف (شاعر و نویسنده آمریکایی)

1- کریم عبدالجبار (فردیناند لوییس آلسیندور جی.آر)

بسکتبالیست مشهور تیم‌های "میلواکی باکس" و "لس‌آنجلس لیکرز" که در سن 24 سالگی از مسیحیت به دین اسلام گروید. نام وی پیش از آن‌که اسلام بیاورد "فردیناند لوئیس آلسیندور جی. آر" بود. وی اصالتاً آمریکایی است و در "منهتن" نیویورک متولد شد.

کریم عبدالجبار از جمله کسانی است که تلاش زیادی برای شناخت اسلام از طریق منابع مستقیم کرده است. عبدالجبار برای شناخت بهتر اسلام به لیبی و عربستان سعودی سفر کرد تا بتواند زبان عربی را یاد بگیرد و درباره اسلام در مهد اصلی آن مطالعه کند.[1]

کریم عبدالجبار بعد از حوادث حمله به دفتر نشریه شارلی‌ابدو در فرانسه و تبلیغات اسلام ستیزانه رسانه‌های غربی گفت که اسلام ارتباطی با قتل و ترور ندارد؛ وی همچنین در مقاله‌ای در مجله تایم نوشت امیدوار است روزی بیاید که همه بدانند کسانی که به اسم اسلام حملات تروریستی انجام می‌دهند آدم‌های جانی هستند که خودشان را به جای مسلمان جا می‌زنند.

2- محمود عبدالرئوف (کریس جکسون)

داستان زندگی "کریس جکسون"[2] آمریکایی که بعداً نامش «محمد عبدالرئوف» شد سرشار از تحقیق برای شناخت حقیقت است. البته شغل آقای عبدالرئوف، ارتباط مستقیمی با تحقیق و پژوهش ندارد، اما نگاه متفاوت او به مسائل پیرامونش زمانی آشکار شد که به عنوان بازیکن حرفه‌ای بسکتبال قبل از خوانده شدن سرود ملی آمریکا از سر جایش بلند نمی‌شد. استدلال آقای عبدالرئوف این بود که نمی‌تواند به پرچمی احترام بگذارد که نماد نقض آزادی، بی‌عدالتی و کشتار مردم سرتا سرجهان است. [3]

سفر محمد عبدالرئوف برای شناخت حقیقت زمانی آغاز شد که احساس کرد سبک زندگی متناسب با یک بسکتبالیست حرفه‌ای در NBA دیگر روح او را ارضا نمی‌کند. یک روز زمانی که هم‌تیمی‌هایش خوابیده بودند خواندن صفحه‌ای از کتاب "مالکوم ایکس (فعال سیاه‌پوست و مسلمان حقوق انسانی) برای اولین بار ایده سفر به مناطق فقیرنشین و ملاقات با فعالان مسلمان را به ذهن او آورد. وی به مناطق فقیرنشین واشنگتن، فیلادلفیا و هارلم سفر کرد. از آن به بعد، عبدالرئوف در هتل و در خانه همواره درباره وضعیت سیاهان در جامعه آمریکا، دلایل شانه خانه کردن بعضی از پدران از مسئولیت‌هایشان و این‌که چرا عده‌ای زندگی‌شان پشت میله های زندان می‌گذرد، صحبت می‌کرد. سفر او به مناطق فقیرنشین، سرآغاز شکل‌گیری ایده سفر به مکه در ذهن او بود.

عبدالرئوف در وقت های آزادی که داشت تقریباً تمام کتاب‌های مالکوم ایکس را خواند و او را به عنوان دوست، راهنما و کسی برای خودش برگزید که می‌تواند به او اعتماد کند و او را بفهمد. وی کتابخانه بزرگی از کتاب‌ها و صحبت‌های مالکوم درست کرد.

مدتی بعد او به همسرش گفت می‌خواهد به اسلام ایمان بیاورد. او یک معلم عربی استخدام کرد و برنامه فشرده‌ای برای یادگیری زبان عربی آغاز کرد. در مساجد شرکت می‌کرد و با رهبران اسلامی دیدار می‌کرد. می‌گفت که می‌خواهد به ایران سفر کند. سرانجام وی از مسیحیت به اسلام ایمان آورد.

محمود عبدالرئوف درباره مسلمان شدنش و واکنش اطرافیان به آن می‌گوید: "دنبال حمایت بودم، کسی که با من باشد، چون فکر می‌کردم که واقعاً دارم به سمت بهتر شدن حرکت می‌کنم و دارم به آدم بهتری تبدیل می‌شوم. می‌دانم که خیلی‌ها به من می خندیدند. آن‌ها فقط فردی را می‌خواستند که با آن توپ لعنتی دریبل کند. دهانت را ببند و فقط دریبل کن. کاری به کسی نداشته باش، فقط دریبل کن."

این بود که او احساس کرد که برده‌ای مدرن است و جمله‌ای از مالکوم که در ذهنش تکرار می‌شد این بود: "میهن‌پرستی نباید تو را آن‌قدر کور کند که نتوانی حقیقت را ببینی. غلط، غلط است، مهم نیست چه کسی آن را انجام می‌دهد یا آن را می‌گوید. هیچ‌کس نمی‌تواند به تو آزادی بدهد. هیچ‌کس نمی‌تواند به تو برابری، یا عدالت یا چیزهای دیگر بدهد. اگر شما انسان باشید، آن را به دست می‌آورید.[4]

3- طریق عبدالوحد (الیور مایکل ساینت جین)

"طریق عبدالوحد"، بازیکن سابق و مربی حرفه‌ای بسکتبال در لیگ NBA آمریکا است. وی اصالتاً فرانسوی است و اولین تبعه این کشور است که توانست در لیگ NBA آمریکا بازی کند. در سال 1997، یعنی زمانی که 23 سال سن داشت به اسلام گروید و نامش را از " الیور مایکل ساینت جین" به طریق عبدالوحد تغییر داد. گرایش وی به اسلام چنانکه در کتابی به نام "دایره‌المعارف تاریخ مسلمانان آمریکا"[5] آمده پس از آن صورت گرفت که یک استاد هنر در دانشگاه ایالتی سن‌هوزه از وی خواست درباره اسلام تحقیق کند.[6]

آقای عبدالوحد اولین کسی بودکه تلاش کرد با افتتاح شعبه یک شرکت پوشاک مربوط به مسلمانان آمریکا به نام "پوشاک دعوه"[7] پوشاک اسلامی را در فرانسه معرفی کند.[8]


4- "توماس جی آبرکرامبی"[9]

از "جی آبرکرامبی" به عنوان عکاس و خبرنگار افسانه‌ای مجله نشنال جئوگرافیک یاد می‌شود که "در طول دوران نزدیک به 40 سال فعالیت حرفه‌ای در این مجله تقریباً به تمامی گوشه و کنار کره زمین، از شن‌های صحرای بزرگ آفریقا گرفته تا دشت‌های یخ‌پوش جنوبگان سفر کرده است."[10]

وی اولین روزنامه‌نگار غربی بود که در سال 1966، زمانی که 33 سال سن داشت مراسم زیارت مسلمانان از کعبه را پوشش داد و آن را در مقاله‌ای با عنوان "در فراسوی شن‌زارهای مکه[11] شرح داد.

"آبرکرامبی"، به نوشته روزنامه واشنگتن‌پست "چنان تحت تأثیر اسلام قرار گرفت که تمام قرآن را به زبان عربی خواند و دینش را (از مسیحیت) به اسلام تغییر داد. وی 4 سفر زیارتی به مکه داشت و در آن‌جا اولین عکس‌ها از این شهر را برای جهان غرب گرفت."[12]


 5- اریک آبیدال

اریک آبیدال بازیکن پرآوزاه فوتبال اهل فرانسه که سابقه قهرمانی جام باشگاه‌های اروپا و جهان همراه با بارسلونا را دارد از جمله کسانی است که مذهبش را از مسیحیت به اسلام تغییر داد. بسیاری از رسانه‌های غربی علت اسلام آوردن وی را نتیجه ازدواج با یک زن مسلمان الجزایری ذکر کرده‌اند[13] اما خود وی در مصاحبه‌ای با با روزنامه "دوحه استادیوم" این موضوع را رد کرده و گفته است: " تغییر دینم به اسلام به خاطر ازدواج با یک زدن الجزایری نبود، بلکه داستانی قدیمی دارد. من همیشه آرزو داشتم که مسلمان باشم و اکنون آن را محقق کرده‌ام.[14]


6- "امینه اینلوز"

"آمینه اینلوز" محقق، مترجم، استاد دانشگاه و سخنران اهل آمریکا است که از مسیحیت به اسلام ایمان آورد. وی چندین کتاب درباره مذهب شیعه نوشته است. خانم ایلنوز در جنوب ایالت کالیفرنیا متولد و بزرگ شد و از دوران دبیرستان به مطالعه درباره ادیان علاقه‌مند شد. وی پس از آشنایی اولیه با اسلام شروع به مطالعه چندین کتاب اسلامی از جمله کتاب قرآن کرد.

وی تحصیلات خود را در دوره کارشناسی علوم کامپیوتر در دانشگاه برکلی شروع کرد اما برای دوره کارشناسی ارشد، مطالعات اسلامی را آغاز کرد. وی هم‌اکنون در حال اخذ مدرک دکتری در همین رشته است.[15]

خانم اینلوز در مقاله‌ای به بررسی مشکلات زنان آمریکایی و کانادایی پس از ایمان آوردن به اسلام شیعی پرداخته و سپس از آن‌ها خواست درباره این‌که چرا به‌رغم این مشکلات تصمیم به ایمان آوردن به اسلام شیعی بکنند، توضیح دهند. افراد مورد مطالعه خانم اینلوز تحقیقات عقلانی و جستجوی معنویت را به عنوان مهم‌ترین عوامل روی آورد به اسلام شیعی ذکر کرده بودند.[16]


7- آندره کارسون

وی نماینده ایالت ایندیانا در کنگره آمریکا است و دومین نماینده‌ای در کنگره محسوب می‌شود که مسلمان است. وی در دهه 1990 پس از خواندن زندگی نامه "مالکوم ایکس" و مطالعه قرآن به اسلام ایمان آورد. وی در سال 2012 در محفل مسلمانان آمریکای شمالی گفت که مدارس آمریکایی باید از مدارس اسلامی الگو بگیرند. این اظهارات وی به واکنش‌های گسترده در میان رسانه‌های آمریکایی منجر شد.[17]


8- محمد کنوت برنستروم

دیپلمات سوئدی است که به عنوان سفیر این کشور در فرانسه، اسپانیا، آمریکا، برزیل، کلمبیا، ونزوئلا و مراکش خدمت کرد. وی در سال 1986، در سن 67 سالگی و بعد از پژوهش های فراوان به اسلام ایمان آورد. وی با عقیده لوتریانیسم (از شاخه‌های مسیحیت) متولد شد اما خیلی زود به کاتولیسیزم روی آورد. اما در سال 1964 بعد از آن‌که واتیکان حکمی مبنی بر این صادر کرد که زبان لاتین، دیگر تنها زبان عبادی نیست، از این مذهب هم زده شد. وی معتقد بود که این تصمیم به منزله تخریب مذهب است و به همین دلیل جستجو برای یافتن حقیقت را ادامه داد. زمانی که او در مراکش بود، فهمید که اسلام، دینی است که می‌تواند به نیازهای روحی او برای حقیقت پاسخ دهد.

آقای برنستورم نویسنده تفسیری از قرآن به زبان سوئدی است که یکی از پرخواننده‌ترین تفسیرهای قرآن در میان مسلمانان و غیرمسلمانان سوئد به شمار می‌رود.


9- عبدالرحمان غرین

با نام انتونی گالوین متولد شد اما پس از ایمان آوردم به اسلام در سن 28 سالگی نامش را به عبدالرحمان غرین تغییر داد. عبدالرحمن زمانی که در همراه خانواده‌اش به لندن سفر کرده و کار می‌کرد درباره جنبه‌های مختلف زندگی، اعم از معنویت، فلسفه و روان شناسی به تفکر می پرداخت. در همان زمان بود که نسخه‌ای از کتاب قرآن را به دست آورد و بعد از مطالعه آن متوجه شد که این کتاب وحی خداوند است. وی پس از اسلام آوردن تلاش کرد دیگران را هم به این دین ترغیب کند.


10- میشائیل ولف

"میشائیل ولف، شاعر و نویسنده آمریکایی است که از مادری مسیحی و پدری یهودی زاده شد. وی در کتابی به نام "حج: روایت زیارت یک آمریکایی از مکه" به شرح تجربیات مذهبی وسیع خود پرداخته و سپس دلایل مسلمان شدنش را این‌طور شرح داده است:
"بعد از 25 سال که به عنوان نویسنده در آمریکا گذرانده بودم، به دنبال چیزی بودم تا تعصبم را کم‌تر کنم. به دنبال واژه‌هایی جدید بودم که از خلال آن‌ها بنگرم. من به عنوان فردی دارای زمینه‌های پلورالیستی طبیعتاً تأکید زیادی روی موضوعات نژادپرستی و آزادی داشتم. سپس، در اوایل سن بیست سالگی، سه سال برای زندگی به آفریقا رفتم. طی این مدت که برایم بسیار سازنده بود، با سیاه پوستانی از قبایل مختلف شانه به شانه شده بودم، با عربها، بربرها و حتی اروپایی‌هایی که مسلمان بودند. این مردم، تا حد زیادی وسواس‌های جوامع غربی برای دیدن نژاد به عنوان یک طبقه اجتماعی را نداشتند. در تعاملات ما، رنگ به ندرت مطرح بود. ابتدا از من استقبال می‌شد و سپس درباره من بر اساس شایستگی‌هایم قضاوت می‌شد.
اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها، حتی آن‌ها که خودشان را از علقه‌های نژادپرستی رها می‌دانند به طور خودکار مردم را بر اساس نژادشان طبقه‌بندی می‌کنند. مسلمان‌ها، آدم‌ها را بر اساس ایمان و اعمال‌شأن طبقه‌بندی می‌کنند. من این را متعالی و جلابخش یافتم. مالکوم ایکس، رستگاری جامعه‌اش را در همین می‌دید. او نوشت: "آمریکا باید اسلام را بشناسد، چون این تنها مذهبی است که جامعه را از مشکل نژادپرستی عاری می‌کند."
من هم به دنبال راه فراری برای گریز از شرایط منزوی‌کننده یک فرهنگ ماده‌گرایانه بودم. می‌خواستم به یک بعد معنوی دسترسی داشته باشم، اما راه‌های متعارفی که به عنوان یک پسربچه با آن‌ها آشنا شه بودم بسته شده بودند.
این‌ها شرایط زندگی من در سال‌های اولیه زندگی بود. هر چه اکنون بیش‌تر درباره آن می اندیشم، بیش‌تر به تجاربم از جوامع مسلمانان آفریقا رجوع می‌کنم. طی دو سفری که در سال‌‌های 1981 و 1985 به مراکش داشتم این احساس در من پدیدار شد که آفریقا ارتباط اندکی با زندگی متعادلی داشت که من در آن‌جا دیده بودم. آفریقا نه قاره‌ای بود که من به دنبالش بودم و نه یک سازمان. من در جستجوی چارچوبی بودم که بتوانم با آن زندگی کنم، فرهنگ واژرگانی از مفاهیم معنوی که قابل کاربرد در زندگی کنونی من بود. نمی‌خواستم در فرهنگک تجارت کنم، بلکه به دنیال دست‌یابی به معناهای جدید بودم.
هر چه بیش‌تر با اسلام آشنا شدم، بیش‌تر متقاعد شدم که این دین همانی است که من به دنبال آن بودم." [18]/ تیتر یک




[1] "Kareem Abdul-Jabbar” Link

     Chris Jackson [2]

 "" [3]The Story of Mahmoud Abdul-Rauf” Link

[4] "The Conversion of Chris Jackson” Link

[5]   Encyclopedia of Muslim-American History

[6]   "Encyclopedia of Muslim-American History” Link

[7]   Dawah Wear

[8]   "Inventing the Muslim Cool: Islamic Youth Culture in Western Europe” Link

[9]   Thomas J. Aberrombie

 "" [10] Thomas J. Abercrombie; Photographer For National Geographic Magazine” Link
Beyond the Sands of Mecca   [11]

  [12]Thomas J. Abercrombie; Photographer For National Geographic Magazine” Link

[13]   "Eric Abidal: God helped me fight cancer” Link

[14]   "Eric Abidal confirms his Conversion to Islam” link

[15]   "Sister Amina Inloes” Link

[16]   "Conversion to Twelver Shi‘ism among American and Canadian women" Link

[17]  Rep. Andre Carson: Did He Say the Quran Should Be Taught in Public Schools? Nope Link
 [18] The Hadj: An American's Pilgrimage to Mecca Link

دختر تحصیل کرده روسی مسلمان و شیعه شد

cover.3701.200x200

آرینا پوچکوا که دارای مدرک تحصیلی فوق لیسانس و تبعه ی کشور روسیه و پیرو دین حضرت مسیح(ع) و مسلک ارتدوکس بود اسم خود را نام مبارک فاطمه گذاشت.

پايگاه خبري فرقه، کمیته خبری دفتر نماینده مقام معظم رهبری در استان مازندران خانم آرینا پوچکوا که دارای مدرک تحصیلی فوق لیسانس و تبعه ی کشور روسیه و پیرو دین حضرت مسیح(ع) و مسلک ارتدوکس بوده در دفتر حضرت آیت الله طبرسی نماینده مقام معظم رهبری در استان مازندران حضور پیدا کرده و اظهار علاقمندی به دین اسلام و مذهب حقه شیعه نمود.

لذا پس از مراحل مقدماتی توسط حجت الاسلام و المسلمین رضائی رئیس دفتر نماینده مقام معظم رهبری در استان خانم آرینا پوچکوا شهادت به وحدانیت خداوند متعال و رسالت پیامبر(ص) و امامت ولایت دوازده امام معصوم(ع) در محضر آیت الله طبرسی به دین اسلام مشرف شد و به عنوان مسلمان شیعه دوازده امامی شناخته و اسم خود را نام مبارک فاطمه نهاد و در پایان مراسم یک جلد کلام الله مجید از سوی حضرت آیت الله طبرسی به وی اهداء گردید. / رهیافته

نماینده سابق فرقه بهائیت: از کرامت اهل بیت، به اسلام بازگشتم

cover.3653.200x200

نماینده سابق فرقه بهائیت در شمال غرب ایران ضمن بیان دلایل مسلمان شدنش به تشریح وظایف یک بهایی تشکیلاتی و دلیل مظلوم‌نمایی اعضای این فرقه در ایران پرداخت

پايگاه خبري فرقه، تشکیلات فرقه ضاله بهائیت به گونه‌ای طراحی شده که جدا شدن از آن بسیار سخت است و تبعات فراوانی دارد. شاید زمانی متوجه عمق این مسئله شویم که پای صحبت جداشدگان از این فرقه بنشینیم و از زبان آنها بشنویم که چگونه سال‌ها اسیر در یک شبکه عنکبوتی بوده‌اند.
"عطا‌ءالله قادری"، یکی از این افراد است که پس از سال‌ها فعالیت در جایگاه‌های کلیدی تشکیلات بهائیت در ایران، با عنایت الهی، حق را یافته و امروز به عنوان یک شیعه مؤمن، رفتار و عملکرد تشکیلاتی این فرقه را بررسی می‌کند.
گفتگوی زیر که مشروح آن را از نظر می‌گذرانید، با همکاری "مؤسسه مطالعاتی روشنگر" صورت پذیرفته‌است.

خودتان را معرفی کنید.

بنده عطاءا... قادری مهرآباد، فرزند قربانعلی، 65 ساله‌، اهل روستای مهرآباد شهرستان عجبشیر، از توابع استان آذربایجان شرقی هستم و در آذربایجان غربی، شهرستان میاندوآب سکونت دارم. هم‌اکنون، به مصداق حدیث شریفی که «العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر»، در راستای تحقق اهداف اعتقادی‌ خود در خدمت نونهالان گلشن توحید الهی، در سطح ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در حال خدمت هستم.

درباره گذشته خود و سال‌های زندگی در میان بهائیان توضیح دهید.

بنده بهائی‌زاده هستم. پدرم، ذاکر و مداح اهل بیت بود. در زمان طاغوت مسئولان و متولیان امور اعتقادی و دینی جامعه، در قبال اعتقاد مردم احساس مسئولیت واقعی نداشتند. در آن زمان در برابر فریبکاری‌ها و کارهای خاصی که از طریق تشکیلات بهائیت انجام می‌شد، افرادی که سوادی داشتند به جای اینکه در مقابل سؤالات عدیده و موقعیت‌های خاص اعتقادی به افراد واجد الشرایط یعنی علما  مراجعه کنند، در هر دوره و مکان، خودشان سعی می‌کردند مشکلات و مسائل خود را حل کنند و طبعاً هیچوقت جواب قانع‌کننده‌ای را در این راستا پیدا نمی‌کردند.
پدر بنده نیز تحت تأثیر روش خاص تبلیغی جامعه بهائیت آن روز و با توجه به اینکه یک مقدار هم مورد بی‌محبتی جامعه قرار گرفته بود، فریب این فرقه ضاله و ساخته ذهن بشر واقع ‌شد و از دین آبا و اجدادی و بحق خود دست برداشت. بر اثر تعلیمات ویژه و خاصی که از طریق تشکیلات بهائیت اعمال می‌شد ما تحت تعلیماتی خاص قرار گرفتیم. اساساً تعلیم و تربیت در جامعه بهائی یک چیز اشتراکی است یعنی والدین حتی حق تعلیم و تربیت بچه‌های خود را ندارند هر آنچه از بالادیکته شود باید آن روش اعمال شود.
به عبارت دیگر، در دورترین نقاط کشور، همان موضوعاتی مطرح می‌شود که در مرکز استان یا حتی پایتخت، بچه‌های بهائی را با آن موازین خاص تحت تعلیمات ویژه قرار می‌دهند. این است که ما وقتی چشم باز کردیم با این تعلیمات ویژه بزرگ شدیم تا زمانی که تحصیلات را به پایان رساندیم و دارای مسئولیت‌های خاصی شدیم.

یکی از برادرانم که به عنوان مهاجر جامعه بهائیت در کشورهای عربی فعالیت ویژه‌ای داشت

این تعلیمات از طریق معلم درس اخلاق روزهای جمعه جامعه بهائیت ناظم جلسات 19 روزه داده می‌شد. در نهایت، منجر به این شد که به تبع یکی از برادرانم که به عنوان مهاجر جامعه بهائیت در کشورهای عربی فعالیت ویژه‌ای داشت و در واقع دست راست جامعه بهائیت بین‌المللی بودن، بنده نیز به عنوان نماینده تام‌الاختیار جامعه بهائیت شمال غرب در پایتخت مشغول به کار شوم و متأسفانه منشأ بسیاری از موضوعاتی شدم که هنوز هم در جامعه بهائیت ادامه دارد.

در خلال صحبت به این نکته اشاره کردید که تعلیم و تربیت در جامعه بهائی، امری اشتراکی است. تعلیم و تربیت اشتراکی به چه معنی است؟
یک بچه‌ای که در یک خانواده بهائی به دنیا می‌آید از بدو طفولیت یا حتی نوزادی تحت تعلیمات ویژه جامعه بهائیت قرار می‌گیرد؛ به عبارت دیگر، پدر و مادر حق ندارند آنچه می‌خواهند در راستای تعلیم و تربیت بچه‌های خود اعمال کنند. والدین، تنها مجری احکام و دستوراتی است که از طریق تشکیلات ملی در تهران ابلاغ می‌شود یعنی تماماً طبق دستور است.
به بچه‌های 4 ساله که هنوز غیر قابل تعلیم هستند القا می‌کنند که بهائیت، دین حقی است. تمام حرکات در راستای تحقق این اهداف است که مغز بچه شستشو داده شود یعنی حتی اگر دستشویی هم برود با یک روش و شیوه متداول جامعه بهائیت باشد و همه چیز حتی خواب و خوراک و... در راستای اهداف بهائیت است.
به او دیکته می‌ِشود با مسلمانان باید چطور رفتار کند. بهائیت یک جامعه بسته و اشتراکی است. تعلیم و تربیت به طور کل به عهده تشکیلات است. پدر و مادر و هیچکدام از اعضای خانواده در قبال سرنوشت تعلیم و تربیت یک بچه هیچ نقشی را اعمال نمی‌کنند.

فرق تعلیم و تربیت در یک خانواده بهائی و یک خانواده مسلمان شیعه چیست؟

در مرحله اول، صداقتی که در رفتار و حرکات یک خانواده مسلمان موج می‌زند. یک خانواده مسلمان وقتی صبح اول وقت نماز می‌خواند، بچه وقتی از خواب بیدار می‌شود، پدر را می‌بیند و طبعاً آن لذت معنویت واقعی را تجربه می‌کند اما در جامعه بهائیت اینطور نیست. حتی من که به عنوان معلم درس اخلاق بودم با کراهتی خاص و نه با لذت سر جلسات می‌آمدم.

در جامعه بهائیت، رغبت معنوی وجود ندارد

بر خلاف جامعه اسلامی، در جامعه بهائیت، در هیچکدام از اعضای خانواده حتی پدر و مادرها رغبت معنوی وجود ندارد یعنی یک موضوع کلیشه‌ای است، یک تکلیف از گردن ساقط‌شده تلقی می‌شود. در حالی‌که در جامعه اسلامی، در خانواده متدین و خداترس مسلمان اینطور نیست، بچه تا یک سنی اولاً، لزومی ندارد که حتماً فرایض خود را انجام دهد –هرچند در سایه حاکمیت علمای دین، امروزه بچه‌ها از 5 سالگی شروع به یادگیری فرایض یومیه، حفظ قرآن و ... می‌کنند منتهی این امر به عنوان اجبار نیست-. در بهائیت مثلاً اگر مناجات خود را خواندید، یک تخم‌مرغ می‌دهند و یک نوع معامله است. اگر فلان کار را کردی در قبال آن فلان چیزی برایت می‌خرند درحالی‌که در جامعه اسلامی من چنین موضوعاتی مشاهده نکردم.

چه شد که پدرتان با اینکه ذاکر اهل بیت بود بهائی شد؟ مادرتان هم بهائی بود؟
پدرم بهائی‌زاده نبود. همانگونه که اشاره کردم او سال‌های  زیادی از عمرش ذاکر و مداح بود. سیدی در روستا بود که در ایام شهادت و عزاداری با اسبی  به جهت ذکر مصائب اهل بیت به روستای ما می‌آمد، مادرم با سه بچه و وضع اقتصادی بسیار نا مناسب می‌آمد، در کنار اینها می‌نشست تا از فیوضات الهی بهره‌مند شود.

پدرم تحت تعلیمات ویژه بهائیت قرار ‌گرفت و مادرم را مجبور کرد تا بهائی شود

پدرم تحت تعلیمات ویژه بهائیت قرار ‌گرفت و مادرم را مجبور کرد تا بهائی شود. در آن زمان، خانم‌ها زیاد حق دخالت در کارهای مردها نداشتند، مادرم با  کراهت  و گریه و زاری، بهائی شده بود. پدرم او را به طلاق تهدید کرده بود وضعیت آن زمان به گونه‌ای بود که یک خانم به تنهایی نمی‌توانسته زندگی‌ خود را اداره کند.
بنابراین، ماردم در مراحل اولیه با کراهت بهائی شده بود اما بعد از اینکه بچه‌هایش تحت تعلیماتی ویژه جامعه بهائیت قرار گرفتند و خود نیز شستشوی مغزی داده شد، راضی شد. در مراحل اولیه، اگر فرد مبتدی داخل تشکیلات شود، بهائیان از یک موضوعاتی صحبت می‌کنند که خوشایند آن فرد مبتدی باشد. در جامعه بهائیت، به کسی که تحقیقات اولیه برای بهائیت را شروع کرده‌است، مبتدی گفته می‌شود.
مادرم در مراحل اولیه همواره غصه این را می‌خورد که چرا از این همه نعمت الهی محروم شده است. بعد از آن هم بچه‌های زیادی به دنیا می‌آورد و تحت تعلیم بهائیت قرار می‌گیرد و به ناچار موضوع را قبول می‌کند.

چند خواهر و برادر دارید؟ چند نفر از اعضای خانواده‌تان مسلمان شدند؟
من چهار خواهر و چهار برادر دارم. یکی از بردارانم از اول بهائیت را قبول نکرد. در خمین ازدواج کرد و زندگی بسیار موفقی دارد و از اول هم داخل این تشکیلات نشد. یک خواهرزاده هم دارم که او هم باز از اول به طور کلی داخل بهائیت نشد، مابقی در کشورهای کانادا و امریکا هستند. یکی از برادرانم در کشورهای عربی آنچه را که به عنوان پیام‌های بیت‌العدل به زبان عربی به جامعه بهائی ابلاغ می‌شود، مورد بازبینی قرار می‌دهد.
من در 19 مردادماه سال 1372 به اسلام واقعی و تشیع نائل شدم. از آن موقع، نه هیچ کدام را دیده‌ام و نه  اطلاع خاصی از آنها دارم و احوال آنها را از دیگران جویا می‌شوم.

همسرتان هم بهائی بود؟
بله، اتفاقاً من با کسی ازدواج کردم که پدربزرگش برای اولین‌بار تخم بهائیت را در روستاهای اطراف ما پراکنده بود و سبب ضلالت 28 خانواده مسلمان شده‌بود. من با نوه او ازدواج کرده بودم. دلیل اینکه من چند سالی اسلام آوردنم را عقب انداختم این بود که شرعاً نمی‌شد یک مرد مسلمان، زن مرتده را در عقد -چه دائم و چه غیر دائم- داشته باشد، این بود که من سعی کردم با تغییر رفتار و شیوه برخوردم در خانه، سبب جلب و جذب همسرم به اسلام شوم.
مثلاً شب‌ها برای آنها کتاب‌های خاصی را  از ذکر مصائب اهل بیت گرفته تا اینکه مسلمانان چقدر خوشبخت هستند، می‌خواندم، به خانواده خود می‌گفتم مسلمانان وقتی احساس دلتنگی کنند کسی را دارند که به آن متوسل شوند و از آن شفاعت بخواهند درحالی‌که ما اصلاً از اساس به آنها معتقد نیستیم.
همه این اقدامات سبب شد تا در نهایت، در سایه لطف پروردگار و ائمه اطهار، ایشان اسلام را بپذیرند به‌طوری‌که الآن در مسائل اعتقادی، به مراتب از من بهتر هستند. وقتی به همراه خانواده‌ام، مسلمان شدیم. دخترم 12 ساله و پسرم تقریباٌ 11 ساله بود.

از علنی کردن شیعه شدنتان ترسی نداشتید؟
خیر، نه‌تنها نداشتم بلکه بسیار خوشحال شدم. من در روزنامه کیهان(‌ صفحه اول 20 شهریور 1372 شمسی) اعلام عمومی کردم. بنده مثل سایرین نبودم که بخواهم در پشت پرده‌ای از ابهامات، خود را قایم کنم. این بود که اعلام عمومی کردم تا در سایه این تغییر و تحول هم زندگی اخروی و هم زندگی مادی بهتر ‌شود. حالا زندگی‌ ما خوب است و بچه‌ها احساس خوشحالی می‌کنند. دخترم با یک معلم ازدواج کرده است و تدریس می‌کند. پسرم فوق لیسانس کشاورزی دارد و در یکی از پایگاه‌های بسیج مشغول به خدمت به مردم است.

قبل از انقلاب و در دورانی که عضو فرقه بهائیت بودید، به چه کارهایی مشغول بودید؟
تحصیلاتم که تمام شد، به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمدم. آموزش و پرورشی که قبل از انقلاب در آن استخدام و مشغول به کار شدیم با آموزش و پرورشی که امروزه افتخار حضور در آن را دارم به مراتب فرق می‌کرد. شهید رجایی به عنوان وزیر وقت آموزش و پرورش، اطلاعیه‌ای صادر کردند مبنی بر اینکه کسانی که عضو و مسئول فرقه ضاله بهائیت هستند، خود را معرفی کنند تا ما به وضعیتشان رسیدگی کنیم. با توجه به اینکه تشکیلات بهائیت، نگران بود من به خاطر باقی ماندن در شغلم، دچار دودلی و شک شوم القائات زیادی را انجام داد و من رفتم و اعلام کردم که عضو فرقه بهائیت هستم. بعد از تشکیل دادگاه اداری، من از سازمان آموزش و پرورش استان اخراج شدم .

در این مدت که اخراج بودید، از چه طریقی امرار معاش می‌کردید؟
در این مدت به کارهای مختلفی مشغول بودم و یا اینکه تشکیلات تهران، پول‌هایی را از طریق تشکیلات شهرمان برای من می‌فرستاد تا دچار یأس و ناامیدی نشوم. حمایت مادی به جای خودش اما معمولاً خانم‌هایی در تشکیلات مسئولیت دارند تا با کسانی که دچار مشکلاتی شدند و ممکن است علیه جامعه بهائیت اقدامی کنند، نزدیک شده و با انواع وعده و وعید، جلوی ایجاد شک و تردید در فکر و دل آنها را بگیرند.

در اواخر دوران بهائی بودنم با بسیاری از مسلمانان خوب، همنشین شدم
من در اواخر دوران بهائی بودنم با بسیاری از مسلمانان خوب، همنشین شدم و بسیاری از متون اسلامی را مطالعه کردم تا اینکه نسبت به گذشته و اعتقاداتم دچار تردید شدم اما تشکیلات بهائیت، عنکبوت‌وار سیطره و چمبره خود را روی تک تک افراد قرار داده و من هم از این موضوع مصون نبودم. اگرچه خودم به عنوان نماینده تام‌الاختیار جامعه بهائیت شمال غرب کشور در جلسات مرکز حضور داشتم اما نهایتاً نتوانستم این اباطیل را تحمل کنم و واقعیت را بیان کردم.

بهائی تشکیلاتی با بهائی غیر تشکیلاتی چه تفاوتی دارد؟
بهائی تشکیلاتی، کسی است که وقت، زندگی و درآمد خود را در اختیار تشکیلات بهائیت قرار می‌دهد. تعداد بسیاری از این اشخاص وجود دارند که درگیر این موضوعات هستند درحالی‌که اصلاً نمی‌دانند که بهائیت و تشکیلات چیست و صرفاً به خاطر حمایت‌های مادی و معنوی که تشکیلات بهائیت از آنها انجام می‌دهد، وارد تشکیلات شده‌اند.
آن استقامتی که بعضاً احساس می‌شود فردی در جامعه بهائیت با همه فشارهای کذایی اجتماعی دارد، از ایمان به واقعیت‌های جامعه بهائی نیست، بلکه به این خاطر است که اینها زندگی را به غیر از زندگی تشکیلاتی تجربه نکرده‌اند و خیال می‌کنند که اگر خودشان به شکل آزاد زندگی کنند، زندگی‌شان دچار هرج و مرج می‌شود.

سال‌های اولیه اسلام آوردن، بسیار مشکل بود چون وقتم در اختیار تشکیلات نبود
بر این اساس، سال‌های اولیه اسلام آوردن، بسیار مشکل بود چون وقتم در اختیار تشکیلات نبود و نمی‌دانستم وقت اضافه خود را چطور بگذرانم چراکه تشکیلات برای تک تک افراد بهائی کلاس‌های خاص تبلیغی می‌گذارد، به هر صورت هیچ فرد بهائی را بیکار نمی‌گذارد. حداقل این است که بیاید خاطره‌گویی کند و از بهائی‌های متقدم، کسانی که سال‌های سال به بهائیت ایمان آوردند، صحبت شود. آنها در جهت تثبیت مبانی اعتقادی بهائیت در جوانان، پیرمردها و پیرزن‌ها را می‌آورند تا خاطره‌گویی ‌کنند و فشارهای جسمی و روحی را -که به زعم خود- متحمل شده‌اند برای جوان بیان کنند تا استقامت کنند. در واقع، می‌توان گفت استقامتی که آنها به خرج می‌دهند به سبب ایمان عمیق نیست بلکه زندگی غیر از آن زندگی را نمی‌شناسند چون تا به حال تجربه‌ آن را نداشته‌اند. مثل نهالی می‌ماند که از نهالستان برداشته شود و در جای اصلی بخواهد کاشته شود، خب طبعاً نیاز به حمایت‌های خاصی است که علف‌های هرز دور و بر آن را بگیرند و آبیاری هم اگر خواست انجام شود تا خود تبدیل به یک درخت تناور شود.

در جامعه بهائیت چه وظیفه‌ای برای بهائیان تشکیلاتی تعریف شده‌است؟
اینکه تبلیغ جامعه بهائیت را انجام دهد، اگر در مترو، اتوبوس یا همسایگی چند مسلمان است، باید یک رفتار کلیشه‌ای از خود نشان ‌دهد تا آنها تحت تأثیر قرار بگیرند. این رفتارها معمولاً از سلام علیک گرفته تا انجام معاملات کم‌سود است. تمام رفتارها در راستای تبلیغ بهائیت است. در زمان حاکمیت طاغوت از هر شیشه نوشابه پپسی یک ریال آن را جهت تبلیغ امر بهائیت اختصاص داده بودند.
بسیاری از افراد تشکیلاتی درصد خاصی از درآمدهای خود را به تبلیغ اختصاص می‌دهند. هر فرد بهائی تشکیلاتی وظیفه تبلیغ دارد یعنی اگر شما در یک جمعی هستید بتوانید اهداف بهائیت را در قالب جملات شیوا، سخنان زیبا و در لفافه‌های بسیار متین بیان کنید.
حدود 10 سال پیش، بهائیت طرحی را به نام "طرح روحی" پیاده کرد. کتاب‌های خاصی را چاپ کرده بود. کتاب‌ها طوری تنظیم شده بود تا بدون اینکه نامی از بهائیت برده شود، تبلیغ بهائیت باشد.  بهائیت مثل یک سریال یا داستان دنباله‌دار کاری می‌کرد که فرد به خواندن همه کتاب‌ها ملزم شود، در مرحله کتاب چهارم بود که پی به اهداف شوم این کتاب‌ها برده و نهایتاً جمع‌آوری شد.

همه زندگی یک زن بهائی تشکیلاتی در خدمت جامعه بهائیت است یعنی شوهر او حق ندارد بپرسد کجا بودی

همه زندگی یک زن بهائی تشکیلاتی در خدمت جامعه بهائیت است یعنی شوهر او حق ندارد بپرسد شما کجا بودی، با  که بودی و چه کردی؟ همه زندگی، در قالب همین اهداف پیش می‌رود.

کمی بیشتر درباره فعالیت زنان بهائی تشکیلاتی توضیح دهید.

وظیفه تشکیلاتی زن بهائی حکم می‌کند حتی با ترفند زنانه مسلمانان را جذب بهائیت نماید

فرض کنید یک مرد مسلمان به عنوان مبتدی، خود را طالب موضوعاتی از بهائیت نشان دهد. زن بهائی به جای اینکه به بچه‌ها یا شوهر یا وضع خانه برسد، وظیفه تشکیلاتی‌اش حکم می‌کند که دنبال آن مرد مسلمان برود و با آن صحبت و معاشرت کند و به انواع ترفندهای خاص، او را جذب کند حتی اگر یک ترفند زنانه هم باشد. هدف، وسیله را توجیه می‌کند و به هر شکل ممکن هیچ مشکلی نیست.
او خود را وقف خدمت می‌کند، این یک جمله‌ای است که من از بهائیت به یاد دارم: «خود را وقف جامعه بهائیت کرده‌است». اگر خانمی به این شکل اقدام کند، گفته می‌شود او خود را وقف جامعه بهائیت کرده است. شما از این جمله هر چه می‌خواهید تصور کنید.

از ماجرای مسلمان شدنتان بگویید. چه شد که مسلمان و شیعه شدید؟
بنده وقتی خیلی کوچک بودم مثلاً 10 روزه بودم، دچار بیماری می‌شوم. گویا یک خانم سیده‌ای در روستای ما بود. مادرم به دور از چشم پدرم بر اساس همان تمایلات و اعتقادات قلبی خود، مرا پیش آن خانم می‌برد، او مادرم را ناامید نمی‌کند و نمی‌گوید که شما مرتد هستید. یک پارچه سبز رنگ را به عنوان یک لباس ساده به تن من می‌کند. وقتی مادرم به خانه بازمی‌گردد حال من کاملاً بهبود پیدا می‌کند و تا الآن که 65 سال دارم، دیگر مریض نشده‌ام. این یک حالت وابستگی عاطفی عجیب در من نسبت به سادات به وجود آورده است. گرچه عرض کردم منشأ بسیاری از موضوعات جامعه بهائیت بودم اما آن کورسویی از عشق و علاقه سادات در قلبم مانده بود. من هم مثل بعضی از بهائیان نسبت به روحانیون و سادات نفرت نداشتم و وقتی سادات را می‌دیدم احساس علاقه و یک نوع حس شفاعت در من به وجود آمد. وقتی بزرگ‌تر شدم به یاد دارم زمانی که همسایه‌های ما با بچه‌های خود به عزاداری می‌رفتند، من هم ناخواسته دلم می‌خواست با آنها بروم اما با ورود به سنین جوانی، حصارکشی خاص تشکیلاتی به وجود آمد و من نتوانستم ادامه بدهم. حدوداً در 38 سالگی آن تمایلات دوباره در ذهن من به وجود آمد.
گاهی انسان با هیچ احترام و هیچ مال دنیایی، قانع  و خوشحال نمی‌شود و آن انبساط خاطر که لازمه ادامه زندگی‌ برای اوست، به وجود نمی‌آید، همه چیز حالت روزمره به خود می‌گیرد و فرد به دنبال یک چیز جدید است و خوشا به سعادت آن کسانی که جنبه مثبت این موضوع را پی می‌گیرند. من هم چنین احساسی داشتم و از لذات زندگی ارضا نمی شدم.
می‌دیدم زمانی که یک بچه مسلمان وارد یک مجلس وعظ و خطابه و نهایتاً ذکر مصیبت می‌شود با وجود اینکه گریه کرده وقتی از جلسه بیرون می‌آید، یک حالت سبکی در او حاصل می‌شود که من نمی‌توانستم به آن مرحله برسم. او با لذت و ولع خاصی صحبت می‌کرد و احساس امیدواری به ذات پروردگار می‌داشت، توکلت علی الله واقعی بود. این در حالی بود که در بهائیت همه چیز در خدمت تشکیلات است حتی بروز رفتارهای خوب طوری بود که دیگران را تحت تأثیر قرار دهد نه اینکه واقعاً اینطور بوده باشد. زمانی که به خلوت می‌رفتیم، خود واقف بودیم این موضوعی نیست که بتواند ما را از آن تلاطم زندگی مادی نجات دهد.

من می‌دیدم آن معیارهای لازمه‌ای که بچه مسلمان دارد، من ندارم و هیچ‌یک از هم‌قطاران من هم ندارند. با اینکه مورد احترام جامعه بودم و همه خانم‌ها، دخترها، پسرها و آقایان به من ابراز علاقه کرده و از من کسب فیوضات می‌کردند و من را فرد مؤمنی می‌دانستند و نسبت به من لطف و محبت داشتند اما هیچ‌کدام از اینها آن لذت معنوی واقعی که من در جستجوی آن بودم، نبود.
این بود که متوجه شدم اصل قضیه، مشکل دارد. وقتی جریانی واقعاً زاده تفکر انسان است و از وحی و کلام الهی خالی است نمی‌تواند واقعاً در انسان آن تحولات عدیده و شدیده را به وجود آورد و انسان احساس خوشحالی کند. ممکن است من نزد چند نفر، خود را برتر و مؤمن تلقی کنم اما خودم می‌دانم که حقیقتاَ اینطور نیست.
عواملی از این دست و به‌ویژه عنایت و توجه خاصه حضرت ختمی مرتبت و سایر ائمه معصومین علیهم‌السلام، سبب شد به همراه خانواده و بچه‌هایم به دین میبن اسلام مشرف شویم.
آرزو دارم همه آن کسانی که به نوعی در بیراهه ضلالت و اوهام باقی مانده‌اند، بتوانند خود را از چشم و سیطره و تارهای تنیده تشکیلات بهائیت رهایی بخشند و دنبال زندگی خارج از تشکیلات و آزاد باشند و عاقبت خوبی، هم برای خود و هم برای بچه‌های خود، چه در این دنیا و چه در آخرت، رقم بزنند.
به هموطنان مسلمانان خود نیز توصیه‌ا می‌کنم واقعاً قدر این نعمت را بدانند. آدم وقتی صبح پا می‌شود هیچ وقت به این فکر نیست که یک زمانی خورشید طلوع نکند ولی از قدرت لایزال پروردگار و حکمت ایشان خارج نیست که بخواهد یک روزی خورشید طلوع نکند. ما حتی بایستی قدر طلوع خورشید را به عنوان یک نعمت بزرگ سپاس بداریم چه برسد به یک اعتقاد، دین، آن‌هم دیانت به این زیبایی و زلالی، که باید قدرش را بدانند. اگر عاملیت به احکام نباشد، دل پاک نمی‌شود. دل را با انجام فرایض یومیه پاک کنند و امیدوار در پناه و فضل پروردگار باشند.

بهائیت خود را در جامعه ایران، محروم و مورد ستم معرفی می‌کند و همیشه داعیه مظلومیت دارند، هدف این مظلوم‌نمایی چیست؟

اگر جامعه، کاری به کار بهائیت نداشته باشد، آنها خود، طالب ظلم می‌شوند
اگر پرتوکل‌های صهیونیسم را خوانده باشید متوجه اهداف بهائیان خواهید شد. در این پروتکول‌ها که  زاده تفکر صهیونیسم است، یهودیان، خود را به این ظلم، راضی می‌کنند. بهائیان هم درست همینگونه هستند. یعنی اگر حتی جامعه، کاری به کار بهائیت نداشته باشد، آنها خود، طالب ظلم می‌شوند تا در دنیا مطرح شوند. اکنون در سازمان‌های بین‌المللی، تشکیلات بهائیت به عنوان یک نماینده علم مظلومیت را به دوش گرفته و علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران می‌چرخاند.
اگر کسی برخلاف شئونات اسلامی رفتار کند،  چه مسلمان باشد و چه بهائی باشد و چه سایر ادیان، مورد محاکمه قرار می‌گیرد.
حداقل یک ابراز لفظی علیه اینها انجام می‌دهد و این عکس‌العمل واقعی و حقیقی مردم مسلمان در قبال حرکت‌های اینها است. تشکیلات، پول و امکانات برای رژیم صهیونیستی می‌فرستد و منابع کشور ما را در اختیار آنها قرار می‌دهند و خرابکاری می‌کند.

بهائیت برای تبلیغ شرایط معاشرت بی بند و بار دختر بهائی را برای جوان مسلمان فراهم می‌کند
همین که تفکر بهائیت را در جامعه تبلیغ می‌کنند، شیوه زندگی بهائیت را آموزش می‌دهند، معاشرت بی بند و بار با یک دختر بهائی را برای یک جوان مسلمان فراهم می‌کنند، وقتی به خون شهدا، به آن خانواده‌ای که فرزندشان در قبال اعتقادشان شهید دادند دهن‌کجی می‌کنند و... ، قابل تحمل نیست و حال اینکه اینها علم مظلومیت را به دوش می‌گیرند.

مهم‌ترین نیازهای یک مستبصر پس از خروج از فرقه بهائیت چیست؟
پس از خروج من از بهائیت، چهار سال طول کشید تا دوباره به شغل خود در آموزش و پرورش بازگردم. یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های بهائیانی که دردل تمایل به بازگشت دارند،‌ این است که پس از خروج، تنها شوند و نتوانند زندگی خویش را اداره کنند. این نگرانی طبیعی است چراکه تا به امروز، تشکیلات بهائیت تمام ابعاد زندگی آنها را تحت نظر داشته و کار و درآمد اغلب آنها تأمین کرده‌است. بعد مهم‌تر قضیه، لزوم حمایت‌های عاطفی و اعتقادی از آنهاست. بهائیانی که از ۴سالگی تحت تعلیمات ویژه و خاصی قرار گرفته‌اند، وقتی انقلاب ماهیتی در آنها به وجود می‌آید و اسلام را به عنوان یک باور واقعی قبول می‌کنند، باید با اقدامات مناسب مورد حمایت معنوی و دینی قرار بگیرند تا در باورهای اسلامی خود دچار تزلزل نشوند. به‌خصوص اینکه تشکیلات برای بازگردان آنها از هیچ اقدامی‌دریغ نمی‌کند.
به نظر می‌رسد ایجاد تشکل یا سازمانی مردم‌نهاد به عنوان متولی واقعی مستبصران دبتواند در این راستا مؤثر واقع شود. فراموش نکنیم که مستبصران همچون نهالی هستند که از جایگاه خاص خود برداشته شده و نیاز به حمایت همه‌جانبه دارند تا این در جایگاه ویژه بتوانند خود را نگه دارند و علف‌های هرز، اطراف آنها را نگیرند. / نسیم

تأثیر اذان در مسلمان شدن بانوی مسیحی

cover.3675.200x200

برخی از مسلمانان اینجا آن گونه که باید آداب اسلامی را رعایت کنند،‌ نمی‌کنند و این به دلیل عدم آگاهی آن‌ها از آموزه‌های اسلامی است.

پايگاه خبري فرقه،  صحبت های این بانوی تازمه مسلمان شده را در ادامه می خوانید: «من لیزالی کارتر هستم. در مرکز فرهنگ اسلامی بخش بانوان کار می‌کنم. من مسیحی بودم اما سه سال پیش مسلمان شدم. از دوران نوجوانی سؤالاتی راجع به ایمان مسیحی داشتم. یکی از آن‌ها آیین اعتراف بود. برای من راحت نبود که وارد اتاقی شوم و به گناهان خود نزد کشیش اعتراف کنم و او بگوید که من بخشیدم. فکر می‌کردم که من باید تنها پیش خدای خود اعتراف به گناه کنم و از او طلب بخشایش کنم.

من یک ایرلندی هستم اما مذهبم اسلام است. مرکز اسلامی ایرلند از دبی حمایت شده است و بزرگ‌ترین مرکز اسلامی در اروپاست. همسرم مسلمان بود [به فتوای اهل سنت، مرد مسلمان می‌تواند زنی از اهل کتاب برای ازدواج دائم اختیار کند] و من به کلیسا می‌رفتم و همسرم به مسجد. بعد از مدتی به مطالعه حقوق زنان در اسلام و شخصیت حضرت عیسی (علیه السلام) در اسلام پرداختم و مسلمان شدم تا اینکه رسماً سه سال پیش شهادتین را ادا کردم. من اصلاً قصد مسلمان شدن را نداشتم اما اولین باری که صدای اذان را شنیدم، بسیار متحول شدم و شروع کردم به گریه کردن. یک احساس عجیبی داشتم و بالاخره نتوانستم مسلمان نشوم.

بین اسلام و مسیحیت مشترکات زیادی وجود دارد؛ ما به انبیاء الهی ایمان داریم و ده فرمان موسی را قبول داریم. اما نسبت به اعتراف گناهان نزد انسان و تثلیث با یکدیگر اختلاف داریم. ما باید همسایه را دوست بداریم، دزدی نکنیم، قتل نکنیم و خدای یگانه را بپرستیم. مسیحیان به مسلمانان نزدیک هستند. در مورد پوشش اسلامی، همیشه چادر ندارم ولی سعی می‌کنم با لباس مناسب و با حیاء و عفاف از خانه خارج شوم. قبل از ازدواج نیز همیشه لباس مناسب داشتم و عریان بیرون نمی‌رفتم. الآن دخترم که پنج سالش است، نسبت به حجاب حساس است و گاهی که در تلویزیون زنان بی‌حجاب و برهنه می‌بیند، می‌گوید این‌ها حرام است و کانال را عوض می‌کند. او همیشه روسری و لباس بلند می‌پوشد.

برخی از مسلمانان اینجا آن گونه که باید آداب اسلامی را رعایت کنند،‌ نمی‌کنند و این به دلیل عدم آگاهی آن‌ها از آموزه‌های اسلامی است. در حالی که بسیاری از غیر مسلمانان به مرکز ما مراجعه می‌کنند و نسخه‌ای از قرآن کریم را درخواست دارند. این درخواست بعد از حادثه یازده سپتامبر بیشتر شده است. قبل از حادثه یازده سپتامبر حدوداً بیست هزار مسلمان در ایرلند بود اما بعد از آن تعداد مسلمانان افزایش یافته است.» اما چند نکته پیرامون سخنان خانم لیزالی کاراتر:

اعتراف(Confession) در سنت یهودی-مسیحی یعنی اعتراف به گناه به صورت علنی یا خصوصی، که برای کسب مغفرت الهی ضروری تلقی شده است. رسالت پیامبران عهد عتیق این بود که در مردم احساس گناهکاری و پذیرش جرم خود را به صورت شخصی یا جمعی بیدار کنند. پیش از ویران شدن معبد اورشلیم، قبل از آمرزش گناه در روز کفّاره (یوم کیپور)، اعتراف جمعی به گناه صورت می‌گرفت.[۱] اما از هنگام تخریب معبد، روز آمرزش همچنان در اورشلیم به عنوان روز دعا، روزه و اعتراف ادامه یافته است.

در عهد جدید، پیشاپیش رسالتِ عمومی عیسی، یحیای معمّدان قرار داشت که تعمیدهای او با اعتراف عمومی به گناهان توأم بود. رسم اعترافِ مفصل نزد اسقف یا کشیش تقریباً از اوایل تاریخ کلیسا آغاز شد. در کلیسای روم در قرن پنجم، این سنت عبارت بود از شنیدن اعترافات در آغاز روزه و آشتی دادن افراد توبه‌کار در پنج شنبه مقدس به تدریج رسم آشتی دادن یا بخشودن گناهکاران بلافاصله پس از اعتراف و پیش از تحقق توبه مورد توجه قرار گرفت. در پایان قرن یازدهم، تنها گناهکاران رسوا و بدنام در روز پنج شنبه مقدس آشتی داده می‌شدند. اغلب چنین بود که اعتراف به جرم گناهان شدید تا آستانه مرگ به تأخیر می‌افتاد. برای تصحیح این رویه نادرست، چهارمین شورای لاتران (۱۲۱۵) قانونی را وضع کرد که بر اساس آن، هر مسیحی باید سالی یک بار نزد کشیش اعتراف کند.

بر اساس تعالیم کلیسای کاتولیک روم آیین اعتراف یکی از آیین‌های مقدس است که مسیح پایه‌گذار آن بوده و اعتراف به همه گناهان بزرگ که بعد از تعمید صورت گرفته ضروری است. آموزه کلیساهای ارتدکس شرق درباره اعتراف با آموزه کلیسای کاتولیک روم یکسان است. اغلب پروتستان‌ها اعتراف کلی به گناهان و بخشودگی در مراسم عشای ربانی را برای شام خداوند کافی می‌دانند. به عقیده بسیاری از لوتری‌ها، اعتراف و برائت شخصی، از نهضت اصلاحات دینی جان سالم به در برد، اما سرانجام بیشتر اعضای آن از آن روی تافتند. ژان کالون نیز به ارزش اعتراف و برائت شخصی برای آنان که آگاهانه دچار این مشکل شده‌اند، اذعان داشت اما منکر این بود که اعتراف کردن یکی از آیین‌ها باشد یا آن که برای مغفرت گناهان ضروری باشد. در بعضی از کلیساهای پنجاهه‌گرا و بنیادگرا، اعتراف به گناه بخش مهمی از مراسم عبادی است. بسیاری از پروتستان‌ها اعتراف محرمانه یا شخصی را غیر منطبق با کتاب مقدس می‌دانند و اعترافی را که آیین پنداشته شده، مبتنی بر کتاب مقدس نمی‌دانند. این پروتستان‌ها بر این تأکید دارند که تنها خدا می‌تواند گناهان را ببخشاید.[۲]

ده فرمان موسی کدام است؟

ده فرمان فهرستی از دستورات مذهبی است که طبق کتاب‌های سفر خروج و سفر تثنیه از جانب خدا، بر موسی(علیه السلام) در محلی به نام کوه سینا وحی شد. به باور یهودیان و مسیحیان، این احکام بر دو لوح سنگی حک شدند و موسی آن‌ها را برای قوم بنی اسرائیل خواند. این فرمان‌ها محور شریعت یهود بوده و تمام احکام شریعت نیز در همین فرمان‌ها ریشه دارد. قوم اسرائیل با پذیرفتن این فرمان‌ها با خدا هم‌پیمان می‌شود. ده فرمان در باب ۲۰ سفر خروج و در باب پنجم سفر تثنیه، به طور منظم و با تفاوت‌هایی بسیار اندک، و در جای جای تورات، به گونه‌ای پراکنده ذکر شده است. در قرآن نیز به الواح یا همان دو لوح ده فرمان اشاره شده است،[۳] و ویرایش‌هایی از آن در سوره بقره و انعام آمده است.[۴]

فرمان‌ها:

من خداوند خالق تو هستم که تو را از اسارت و بندگی مصر آزاد ساختم. تو را معبود دیگری جز من نباشد. هیچ تصویری از آنچه در آسمان و یا بر روی زمین و یا در آب است، نساز و آن‌ها را پرستش ننما. نام خدای خالقت را بیهوده بر زبان نیاور (از آن سوءاستفاده نکن). روز شنبه را به یاد داشته باش تا آن را مقدس بداری. پدر و مادرت را احترام بگذار. قتل نکن. زنا نکن. دزدی نکن. شهادت دروغ نده. چشم طمع به مال و ناموس دیگران نداشته باش./ ادیان نت

پی‌نوشت:

[۱]. لاویان ۱۶: ۲۱
[۲]. فصلنامه هفت‌آسمان، پاییز ۱۳۸۳، شماره ۲۳، بخش دانش‌نامه.
[۳]. اعراف: ۱۴۵.
[۴]. بقره: ۸۳-۸۴ و انعام: ۱۵۱