طاهری حتی نمی‌تواند قرآن را از رو بخواند/اکثر مسترهای عرفان حلقه سطح تحصیلاتی مشخصی ندارند

cover.3396.200x200

حجت الاسلام انهاری: من بارها فریاد زده‌ام، این آقای طاهری کمی جلوتر که برود، ادعای امام زمانی هم می‌کند، به دلایلی که از کتاب‌های خودش دارم و ادعاهای غیرمستقیم هم کرده است، این فرد خیلی خطرناک است، کار کشف رمز و رمزگشایی از باطن قرآن کار انسان عادی نیست، اصلاً کار انسانی که خطاپذیر و غیرمعصوم است، نیست

پايگاه خبري فرقه، در ادامه بخش دوم میزگرد آسیب های فرقه عرفان حلقه که در خبرگزاری فارس انجام شد می خوانید

طاهری قائل به مقام خدایی برای انسان است

«و فی السماء الی و فی الارض الی» اما همه این مباحث در حوزه آنتولوژیک نیست، بلکه در حوزه اپیستمولوژیک است. یعنی معرفت‌شناسی است، اگر امروز یک جوان بداند از رحمت خدا بیشتر از یک اکسیژن بهره می‌برد، خود اکسیژنی که الان در سینه می‌ریزیم، جلوه‌ای از رحمت خدا ببیند، پیشانی عبودیت در محضر او می‌ساییم. پس فقط هستی‌شناسی نیست. همانطور که با دهانم اکسیژن را استشمام می‌کند و غذا را می‌خورم، آن ذائقه‌ای که باید رحمت خدا را بچشم، عبودیت است. تا بنده نشوی نمی‌فهمی چیست. اینجا باید مچ اینها را گرفت. از آن طرف می‌گویند نماز، مسجد و عبادت «نه» و از طرف دیگر از رحمت عام خدا صحبت می‌کنند؟! اینکه پارادوکسیال است. این افراد اهل منطق و علم نیست. به فرمایش امام صادق(ع) ای کاش دشمنان ما منطق جدل هم داشتند، متأسفانه ندارند.

بحث الهه و رب را مطرح کردند که خیلی جالب است. می‌گوید: همه انسان‌ها بالقوّه الهه هستند و بالفعل به رب می‌رسند! می‌خواهند قضیه را این گونه توجیه کنند که عذر بدتر از گناه و قیاس مع‌الفارق است. الهه مظهر الوهیت خداوند است و اسماء صفات است و ولی خدا می‌شود و داستانش خیلی مهم است. چطور طاهری جایگاه این واژه‌ها را نمی‌فهمد، اصلاً نمی‌فهمد که چه می‌گوید.

این نکته را برجسته کنید. بله ما رحمت عام داریم و فردا می‌گویند که ما رحمت عام نداریم، اسلام به معنی تسلیم است و مصدر تسلیم است. «قُل یا أَهلَ الکِتابِ تَعالَوا إِلىٰ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَبَینَکُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِکَ» خدا به پیامبر می‌گوید: به همه بگو همان کلمه‌ای که همه به آن وحدت داریم، عبودیت و بندگی خداست.

یا دنباله‌اش می‌فرماید: «وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ» کسی که اسلام را به عنوان دین قبول ندارد یعنی تسلیم نشدن، بالاخره اسلام دینی است که هر کسی با هر ادیانی در طول تاریخ آمده است، باید در برابر او تسلیم شود؛ یعنی در برابر پیامبران چرا که اسلام جامع ادیان است و پیامبر(ص) ما خاتم پیامبران است، همه اوصاف کمالیه سلسله جلیله انبیاء را دارد، چیزی که قرار بود خداوند از مَکمَنِ غیب برای هدایت بندگانش در زمین نازل کند، از ازل تا ابد را نازل کرده و در اختیار ما گذاشته است.

 رحمت عام لازمه‌ای می‌خواهد و آن عبودیت است. وقتی مولا علی(ع) در دعای صباح می فرمایند: «یا من دلع لسان الصباح بنطق تبلجه و سرح قطع اللیل المظلم بغیاهب تلجلجه و اتقن صنع الفلک الدوار بمقادیر تبرجه و شعشع ضیاء الشمس بنور تاءججه»؛ خدایا من این صبح را نگاه می‌کنم با نطقش، رحمت تو را به کام من می‌ریزد، چقدر زیبا می‌گوید، همه موجودات عالم، باران رحمت خدا را می‌ریزند. اما وقتی من حس ندارم، ظرف جانم باز نمی‌شود چه احساسی دارم؟ مرادش از رحمت عام، همان شعور کیهانی است که می‌خواهم این را هم رد کنم.

شعور کیهانی یعنی چی؟ کیهان یعنی کائنات. کائنات اعم از کائن و کائن است؛ یعنی غیر از خدا یعنی کیهان. هیچ پیامبری چنین ادعایی نکرده که شما می‌توانید افراد را به شعور کیهانی متصل کنید. به نظرم این حرف از شرک هم بزرگتر است.

طاهری حتی نمی‌تواند قرآن را از رو بخواند/اکثر مسترهای عرفان حلقه سطح تحصیلاتی مشخصی ندارند

-انهاری: بله! همین طور است، جالب‌تر اینکه وی در مورد قرآن مدعی است، در حالی که حتی از رو هم نمی‌تواند بخواند، می‌گوید: یکبار هم قرآن را نخوانده‌ام ولی قرآن به من الهام می‌شود! می‌خواهد بگوید من هم به نوعی نعوذبالله بلا تشبیه مانند رسول خدا امّی هستم، فایل‌های صوتی او را هم دارم و اگر نیاز شد می‌توانید از آن استفاده کنید، وی می‌گوید: تمام قرآن را تا به حال نخوانده‌ام، حتی قرآن و ادعیه را اشتباه می‌خواند. شما ببینید حتی نحوه قرآن خواندن نورعلی تابنده نادان، سرکرده دراویش گنابادی که پخش شد طوری مفتضح بود که باعث شد خیلی از مردم از او فاصله بگیرند و متنفر شوند.

این فایل‌ها را حتماً گوش کنید، وقتی فرد هنوز نمی‌تواند قرآن را درست بخواند چطور می‌تواند معارف قرآن را بفهمد؟ درک کند؟ و به دیگران بفهماند؟ پس چرا درست خواندن قرآن به تو الهام نشده؟ آیا فقط معارف الهام می‌شود؟ مگر قرآن خواندن سخت‌تر از معارف قرآن هست که این قسمت برای شما دشوار و الهام نمی‌شود؟ اصلاً دقت کنید همین که آقای به اصلاح مهندس و دکتر طاهری تحصیلات آکادمیک مشخص و معلومی ندارد و یک نکته هم داخل پرانتز بگویم و برخی عزیزان مبتلا دقت کنند، ببینند سطح سواد آکادمیک این مسترها چقدر است؟ چقد سواد دارند؟ ما که بررسی کردیم، به جز عده ناچیزی، اکثراً سطح تحصیلاتی مشخصی ندارند و به مجرد شرکت در ترم‌های چند ساعته و دوره کوتاه مستری و امضای سوگندنامه وارد جامعه شده، ادعای درمانگری توسط شبکه خود دارند و ادعاهایی که سر به فلک می‌کشد و دخالت در امور نه تنها دینی بلکه پزشکی و پیراپزشکی می‌کنند و آمارهای صدمات وارده به مریض‌ها هر روز گزارش می‌شود.

از طرفی طاهری بیان می‌کند: قرآن کریم معارفی را در خودش دارد که با ظاهر خواندن آن نمی‌توان آن را فهمید و این شعور و آگاهی را باید درک کرد! آن هم با اتصال به شبکه شعور کیهانی! یعنی این شبکه شعور کیهانی یک موجود حیِ(زنده‌) مُلهمه است و به متصلین به آن الهام می‌کند!

حال از وی می‌پرسیم این مطالبی که به قول خودت از قرآن به آن استنباط می‌کنی و به تو الهام می‌شود و به اصطلاح خودت کشف رمز از قرآن می‌کنی این کشف رمز چیست؟ می‌گوید: کشف رمز از قرآن این است که قرآن رمزهایی دارد، منِ طاهری قرآن را رمزگشایی می‌کنم!

آقای طاهری!! این کاری است که باید خود معصوم انجام دهد؛ این کاری است که اصلاً به عهده امام معصوم است، ولی وی این ادعا را دارد، این کاری است که «لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»؛ به باطن قرآن دست نمی‌یابد مگر پاکیزگان، نمی‌تواند آن را انجام دهد، مگر کسانی که به تعبیر قرآن اهل بیت پاکیزه‌اند و به امر خدا آنان را از رجس و گناه دور کرده: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» نه تویی که هنوز در بین مسترهایت به اشتباهاتت اعتراف می‌کنند و در مناظره با ما اعتراف می‌کنند طاهری که معصوم نیست.

آقا من بارها فریاد زده‌ام، این آقای طاهری کمی جلوتر که برود، ادعای امام زمانی هم می‌کند، به دلایلی که از کتاب‌های خودش دارم و ادعاهای غیرمستقیم هم کرده است، این فرد خیلی خطرناک است، کار کشف رمز و رمزگشایی از باطن قرآن کار انسان عادی نیست، اصلاً کار انسانی که خطاپذیر و غیرمعصوم است، نیست، بارها در مورد شیطان با مسترهایش هم صحبت کرده‌ایم و گفته‌ایم که مثلاً این موضوع را در مورد شیطان اشتباه می‌گویند، گفتند: بله! طاهری که معصوم نیست! پس کسی که معصوم نیست، چطور قرآن را کشف رمز می‌کند، بیخود می‌کند همچنین ادعایی می‌کند!

طاهری بیان می‌کند که قرآن رمزهایی دارد و ما کشف رمز می‌کنیم، سؤال می‌کنیم شما چطور این کشف رمز را تأیید می‌کنید و چه مهر تائیدی برایش دارید؟ چون الهامات، مکاشفات باید مهر تأییدی داشته باشد، در این مکاشفات یکسری تصرفات شیطانی وجود دارد و در تخیلات فرد تأثیر می‌گذارد و یکسری مطالب شیطانی را به طرف الهام می‌کنند و نشان می‌‌دهند همان طور که قرآن می فرماید: «وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَآئِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ»؛ و در حقیقت، شیطان‌ها به دوستان خود الهام و وحی مى‏‌کنند تا با شما ستیز کنند و اگر اطاعتشان کنید، قطعاً شما هم مشرکید، چطور می‌توانید مکاشفه و کشف رمزتان را تأیید کنید؟ تا اینکه شیطانی نباشد.

سؤال می‌کنیم که چطور این را تأیید می‌کنید؟ در بخشی از کتاب خودش به نام «انسان و معرفت» صفحه 55» بیان می‌کند: تأیید این آگاهی‌ها، الهامات و معرفت‌ها با بخش‌هایی از کتب آسمانی که به وضوح خوبی‌ها و بدی‌ها را مشخص می‌کند، به‌ راحتی انجام می‌شود. یعنی شما آگاهی را به کتب آسمانی ارائه دهید -داخل پرانتز عرض کنم که گفت: کتب آسمانی و نگفت قرآن! وی خیلی دقیق این مطالب را به خورد جوانان می‌دهد و افرادی که اطلاعات دقیقی از دین ندارند و نمی‌دانند اصلاً ایشان چه می‌گوید و کجا را هدف گرفته است، لذا خیلی باید دقت کرد- می‌گوید: آگاهی را باید منطبق بر کتب آسمانی که یکی از آن‌ها قرآن کریم باشد، تطبیق دهد و بعد خوبی‌ها و بدی‌هایش مشخص می‌شود، اما بخش‌های زیادی از این متون اسراری را در اختیار می‌گذارد که نیاز به کشف رمز دارد. بعد مطرح می‌کند که چنان هم واضح نیست که بتوان انطباق آگاهی دریافت ‌شده با آن را تشخیص داد. یعنی تا حدی هم می‌گوید که بالاخره ما نمی‌توانیم با قرآن این را تطبیق دهیم، پس چطور باید تطبیقش دهیم؟ چطور می‌توانیم این کلاًم و مطلب و کشف رمز را بفهمیم و مورد فهممان واقع شود؟

در جایی از این کتاب نیز بیان می‌کند: چاره‌ای جز این نیست که پس از ارزیابی اصولی، ملاک مثبت بودن آگاهی و پذیرفتن آن را این بدانیم که تقابلی با کلاًم خدا، پیشوایان دینی نداشته باشد -باز هم عرض کنم ائمه را نمی‌گوید، می‌گوید پیشوایان دینی یعنی حضرت عیسی(ع) که کلاًمش تحریف گشته و در خیلی از جاها پلوس را مثلاً در کتاب «انسان از منظری دیگر» جزو پیامبران الهی می‌شناسد و لفظ پیامبر را برایش آورده است!- وی در ادامه می‌گوید: علاوه بر این سنجش لازم است که خود فرد نسبت به مثبت بودن آگاهی به حجت قلبی رسیده باشد.

کلاً این بحث خیلی درهم و برهمی است، آقای طاهری ما که نفهمیدیم بالاخره کشف رمزتان را به قرآن عرضه کنیم یا پیشوایان یا به حجت قلبی؟! می‌گویی قرآن و کتاب‌های آسمانی مطالب اسرار آمیزی دارد که نیاز به کشف رمز است، می‌خواهیم بیشتر بحث را دنبال کنیم، می‌گوید: مثبت بودن این آگاهی‌ها نیاز دارد که مطالب ما تقابلی با کلاًم خدا و پیشوایان دینی نداشته باشد، بعد می‌گوید: لازم است که خود فرد نسبت به مثبت بودن آگاهی به حجت قلبی رسیده باشد.

بار دیگر عرض می‌کنم خوب دقت بفرمایید: در اینجا از قرآن کشف رمزی کرده‌ایم و می‌خواهیم تأییدش کنیم، باید به قرآن و کتب آسمانی برگردانیم و ببینیم آیا درست است و تطبیق می‌شود یا نه؟ قرآن را نمی‌فهمیم باید به کشف رمز خود مراجعه کنیم تا قرآن را بفهمیم در این صورت که کلاً دور است و باطل؛ یعنی نه می‌توان قرآن را فهمید، چون نیاز به کشف رمز دارد و نه می‌توان کشف رمز را تأیید کرد،  چون قرآن را نمی فهمیم لذا دور است و باطل!

وی کلاً در این مساله یک ابهامی را مطرح می‌کند و کلاً کشف رمز قرآن را اینجا معلق رها می‌کند و هیچ تعریف دقیقی از آن بیان نمی‌کند که بالاخره این کشف رمز را چه کسی باید تأیید کند.

در یکی از کتاب‌هایش به نام «موجودات غیرارگانیک» بیان می‌کند: قرآن خیلی مسائل موجودات غیرارگانیک را مُجمَل و به اختصار بیان کرده است! به تعبیر بنده از ایشان مبهم بیان کرده است. چون ایشان می‌خواهد این را هدف بگیرد و می‌گوید مفصل‌اش در انجیل است، بنابراین آدرس‌های زیادی را در کتاب «موجودات غیرارگانیک» از انجیل می‌آورد، اینجاست که وی کتب مقدس را به نمایش می‌گذارد، اینجاست که مشخص می‌شود که منظور از کتب مقدس چیست؟

وی علاوه بر اینکه کتب تحریف‌ شده مقدس ادیان دیگر را تأیید می‌کند و می‌گوید که کشف رمز‌مان را می‌توانیم به آن‌ها هم ارجاع دهیم و از آن‌ها تأیید بگیریم و بلافاصله که از آن‌ها تأیید بگیریم، کار تمام است و مطالبمان کاملاً صحیح و درست است.

*از بحث قرآن بیرون بیاییم و وارد مباحث بعدی شویم. بیشتر بحث برون‌ریزی و فرادرمانی است که یکی از عوامل جذب است. آقای قاسمی شما در این زمینه صحبت بفرمایید.

 ریشه‌ سایمنتولوژی طاهری در نحله‌های انحرافی دنیا/تعریف انحرافی رئیس عرفان دروغین حلقه از وحی

-قاسمی: یکی از نکاتی که در بحث فرادرمانی یا سایمنتولوژی اصطلاح خودخوانده‌ای که در هیچ فرهنگ لغتی هم استفاده نمی‌شود و طاهری دارد؛ این است که مباحثی که در سایمنتولوژی مطرح می‌کند مسبوق به سابقه در نحله‌های انحرافی است و وقتی از وی سؤال می‌شود که اگر چنین کشفی بعد از 1400 سال کرده‌اید، چرا چنین بحثی در دنیای اسلام تاکنون مطرح نشده است؟ و شخصی فرادرمانی را به عنوان راه خداشناسی و شناخت خدای متعال و اتصال به شبکه شعور کیهانی از بزرگان و علمای اسلام در طول 1400 سال نگفته است؟!

وی نکته‌اش بر این است که رسالتی بر دوش من است که بر دوش بقیه نبوده است! یعنی گو اینکه نگاه طاهری این گونه است که واقعاً یک رسالت قدسی دارد! و آن اشراقی که در سال 1357 برای او اتفاق افتاده و در روزی کاشفه‌ای برای او اتفاق افتاده و صحبتشان این است که تمام این مباحث به من الهام شده است! کلمه «الهام»، «آگاهی» و «وحی»، چون وی معتقد است که این اتفاقاتی که در حیطه فرادرمانی افتاده است نوعی الهام است! و این وحی همان وحی‌ای است که بر رسول خدا انجام می‌گیرد و هیچ تفاوتی بین وحی‌ای که بر رسول خدا انجام می‌گرفته و وحی‌ای که بر طاهری انجام می‌گیرد و وحی‌ای که ممکن است در آینده بر کسی دیگر انجام بگیرد، نیست.

ادعایش این است که نمره رسول خدا 20 است، نمره من 17 است و نمره شما 16 و نمره فرد دیگری 15 است اما ما هم اگر تلاش بکنیم، نمره‌مان 20 می‌شود! درحالی‌که وقتی ساحت قدسی رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) را بررسی می‌کنید، می‌بینید مقام نبوت و امامت اکتسابی نیست و مقامی است که از طرف خدای متعال به بعضی از خُلَصِ اولیای خودش داده می‌شود و به ابراهیم خلیل هم در آخر عمرش داده شد. بنابراین انحرافی که بحث فرادرمانی با قرآن کریم دارد، این است که او ادعا می‌کند اینها مباحثی است که به او وحی شده است!

حتی وقتی به او می‌گوییم همین حرف‌هایی که می‌زنید از انرژی‌درمانی ژاپنی و از فرقه ساینتولوژی می‌زنید. فرقه ساینتولوژی را «اِل  ران هابرت» تاسیس کرده و در فرانسه به اعدام محکوم شده است و از فرانسه به آمریکا رفته است، در آمریکا کار کرده و کتابی به نام «علم سلامت ذهن» دارد که تحت عنوان «دایتِکتس» انتشارات بریچ این کتاب را در کالیفرنیا در سال 2009 چاپ کرده است و از عجایب اینکه این کتاب به زبان فارسی است! یعنی اصلاً حوزه فعالیتی انتشارات بریچ کتاب‌های زبان فارسی نیست، اما در سال 2009 این کتاب به زبان فارسی ترجمه شده است، می‌خواهم بگویم این مباحثی که در ساینتولوژی و کابالا و مطالبی از هندوئیسم دارد مباحثی از مارکس دارد؛ یعنی آن بِیسِ مارکسیستی، بحثی از روبنا و زیربنا را ملاحظه می‌کنید. بحث تِز و سنتز را از کلمات طاهری درمی‌یابید که علتش این است که در آن بستر رشد کرده است.

در مجموع وقتی به مباحث فرادرمانی نگاه می‌کنیم و اینکه فرادرمانی در این نحله‌هایی که نام بردم، هست، در همین کتاب دایتِکس «علم سلامت ذهن» دقیقاً همین تقسیم‌بندی که در کتاب «موجودات غیرارگانیک» طاهری مطرح می‌کند در آنجا هم مطرح شده که 40 سال پیش هابرت مطرح می‌کند.

وقتی به طاهری می‌گوییم این صحبت‌های شما در این کتاب‌ها و نحله‌ها هست و چگونه ادعای الهام می‌کنید؟! چطور ادعا می‌کنید که همه اینها به شما اشراق شده است؟! می‌گوید: این مباحث به من الهام شده است و این کتاب‌ها را پس از اینکه مباحث را مطرح کرده‌ام، مریدهایم و شاگردانم برایم آورده‌اند و گفته‌اند این حرفی که شما می‌زنید در این کتاب هم هست! یعنی در تأیید حرف من.

وی قائل به این است  که اصولاً فرادرمانی یک کشف است. یک هدیه الهی به طاهری است و طاهری هم این کشف و قدرتی را که خدا به او داده به عنوان اشانتیون به افرادی که می‌آیند در همان ترم اول می‌دهد؛ یعنی طاهری می‌گوید: من این کشف و شهودی که داشته‌ام، فرادرمانی تفویض کرده‌ام، در واقع دو تقسیم‌بندی می‌کند، یک تقسیم‌بندی برای همین فرادرمانی می‌کند، اگر بخواهم شبیه به ذهن شود اینکه کسی که سرما می‌خورد نزد پزشک می‌رود و بررسی می‌کند که مشکلش زیاد نیست و یک قرص سرماخوردگی و استامینوفن به او می‌دهد، طاهری گو اینکه افراد را در مرحله اول وارد بحث سایمِنتولوژی و فرادرمانی می‌کند، اما بعد از مدتی که پیش می‌روند و تأثیر نمی‌گیرد، بحث تشعشع دفاعی را مطرح می‌کند.

بحث تشعشع دفاعی که طاهری مطرح می‌کند، سنگین‌تر از فرادرمانی است؛ یعنی نوع ضربات و آسیب‌هایی که به افراد می‌زند، نوع برون‌ریزی‌هایی که افراد بعد از تشعشع دارند و حملاتی که به آن‌ها می‌شود، (عبارات متعلق به خودشان است و چیزی نیست که ما جعل کرده باشیم، اصطلاح «حمله» یا «برون‌ریزی» مال خودشان است)، مثلاً خانمی که از مستر‌های اول طاهری بود، می‌گفت که 15 سال است، برون‌ریزی من این است که سر من بعد از تشعشع تاول می‌زند و من زیر دوش این تاول‌ها را می‌کنم و از آن‌ها خون جاری می‌شود.

اگر بخواهیم کیفیت فرادرمانی تشعشع را بیان کنیم، بحث مجزایی است. دکتر اسویی را نگاه کنید، در ژاپن 100 سال پیش وقتی در کیوتو در کوهستان‌های ژاپن می‌گوید: «من به اشراق رسیدم»، «من به آگاهی رسیدم» و این رسیدن به آگاهی واقعاً نکته‌ای است که قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِمْ» رساندن آگاهی از طرف شیاطین را قرآن کریم تأیید می‌کند که ممکن است یک الهامات شیطانی صورت بگیرد.

دکتر اسویی در 100 سال پیش همین حرف‌های طاهری را می‌زد، می‌گفت کسی که می‌خواهد فرادرمانی کند و این بیمار را به روح بزرگ رِیکی(نام شبکه) وصل کند، باید یکسری قوانین را رعایت کند، مواظب باشد ضربه این کاری که می‌کند به خودش برنگردد، همین حرف‌ها را طاهری هم می‌زند.

ما در اینجا دو مبحث می‌بینیم؛ یعنی نکته اصلی در فرادرمانی این است که طاهری ادعا می‌کند این الهام از طرف خدای متعال است! درحالی که وقتی نگاه می‌کنیم، کیفیت وحی‌ای که او بیان می‌کند با کیفیت وحی‌‌ای که رسول خدا(ص) بیان می‌کند، هیچ تفاوتی قائل نیست و ثانیاً اینکه شما فرادرمانی را با عنوان دیگری در نحله‌های انحرافی می‌بینید که اگر فرصتی شد، بیان خواهم کرد.

 -منصوری: راجع به فرادرمانی باید گفت که این یک پدیده درمانی بین‌المللی است و همه کشورها از فرادرمانی استفاده می‌کنند، اما در مورد فرادرمانی کیهانی تناقض آشکاری در حیث و مبانی این فرادرمانی وجود دارد و آن اینکه ماهیت همه فرادرمانی‌ها انرژی است، انرژی ذاتاً ماده است، اما کیهان ماده نیست، کیهان یعنی کائنات، به‌ نظرم این ادعای طاهری فراتر از اشراق است.

طاهری دچار یک هیستری روانی است

وی مدعی است که کائنات در اختیار من است، تو چکاره هستی که تصرف کنی و به انسان لایه حفاظ بدهی که انسان دفاع کند؟ به‌ نظرم نگاه علمی به این مباحث خیلی زیباتر است؛ یعنی اگر ما بتوانیم از اساتید فیزیک و پزشکان استفاده کنیم بهتر است، با کمی مطالعه دریافتم که در حوزه فیزیک همیشه حرکت طولی است؛ یعنی اگر حرکت میز را به دست آورید، می‌بینید که حلقوی است، بعد مولکول را هم بشکنید و به اتم برسید باز خواهید دید که حلقوی است؛ الکترون و پروتن دارد. یعنی شما در عالم هیچ ماده‌ای پیدا نمی‌کنید که حلقوی نباشد، به خاطر تبیین همین عرفا و بزرگان بحث قوس نزول، قوس صعود و تبیین عرفا راجع به عالم وجود بر اساس همین است، چون دایره‌ای است.

اما کیهان «فِی أَیّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحاتٌ» نفحات ربانی یا همان رحمت عامی است که اشاره دارد، اصلاً اتصال امواج (نفحات ربانی) است و نمی‌توان نامش را امواج و موج گذاشت. لطیف‌ترین تعبیر از فیزیک همان فرکانس امواج هستند، ارتباط نفحات ربانی به این امواج چیست؟ یا این امواج طولی یا حلقوی چیست؟ این پرودکس است و اینجا باید مچش را گرفت! این همان چیزی است که باعث می‌شود افراد بهم بریزند و برونریزی پیدا کنند، به‌ نظرم از التقاط همین دو موج با همدیگر است.

کسانی که از سلامت روان و ایمان کامل برخوردار باشند، این امواج را دفع می‌کنند و آن‌هایی که مراتبشان از ایمان ضعیف باشد، تحت تأثیر این امواج قرار می‌گیرند و ظهورش در جسم این است که یک جایی از بدن زخم می‌شود یا درد می‌گیرد، معمولاً از طریق دستگاه‌های گوارشی تخلیه می‌شود ولی آثار روانی خیلی زیادی دارد و در طول زمان خودش را نشان می‌دهد، کما اینکه خودش هم الان دچار یک هیستری روانی است، چند سال پیش این علائم را در خود داشت، اما الان فکر می‌کنم که شدیدتر باشد؛ یعنی عاقبت کار این انسان‌ها به اینجا می‌انجامد، حدیثی از امام صادق(ع) داریم که قوه تخیل و خیالبافی‌ها و اوهام زیاد می‌شود و شاید ادعای امام زمان هم کنند! هر چند که این ادعا را کرده، اما پروبالی به این قضیه نداده‌اند. یعنی به اینجاها منجر می‌شود.

مقاله‌ای در بحث تناسخ نوشتم، اگر این را حل کنیم، بسیاری از مشکلات جوانان را در نحله‌های دیگر هم حل کرده‌ایم. یکی هم تخیل (قوه خیال) است، آقای طاهری از قوه خیال برای درمان شدیداً استفاده می‌کند، مثلاً برای اینکه ثابت کند طبیب است، جنابعالی می‌گویید که دوست دارید ابن‌سینا را ببینید، می‌پرسد که ابن‌سینا را می‌شناسید؟ می‌گویید: نه! می‌گوید: پس برو مطالعه کن، شما راجع به ابن‌سینا مطالعه می‌کنید، در حالی که در خیالتان هم تصوری از چهره ابن‌سینا دارید، برایش ابرو می‌کشید و قد و اندازه تعریف می‌کنید، بعد که آثارش را بخوانید در ذهنتان (در قوه خیال) صورتگری می‌شود و به حس مشترک منتقل و ثبت می‌شود و رهایتان نمی‌کند.

خدا نکند خیال، صورتی را بسازد که به سادگی از انسان بیرون نمی‌رود. البته نمی‌خواهم وارد مصادیقش شوم. این است که روز موعود می‌رسد، همان صورت خیالی خودت را به زبان می‌آورد؛ یعنی خودت با خودت صحبت می‌کنی، پس آن ابن‌سینایی که در ذهن تصور داشتی و گفته بودی که اگر دیدم چه سؤالاتی از او بکنم، همه اینها را به زبان می‌آورد، یک عده می‌نشینند و می‌بینند که شما منقلب شدید، درحالی که قبلاً نمی‌دانستید کتاب «اشارات» متعلق به ابن‌سینا است، حالا به زبان می‌آورید، همین باعث می‌شود که به او ایمان بیاورید و اگر بگوید از ادراکات غیبی برخوردار است و به من اشراق می‌شود، تسلیم می‌شوید، یکی از شگردهای وی در همین حلقه انجام می‌شود و آنها که این صورت را دیده‌اند به تبلیغ وی می‌پردازند.

به ‌نظرم این پارادوکسیکال را از نظر علمی می‌شود ثابت کرد، اگر چهار فیزیکدان بیایند یا پزشکانی مانند آقای قانعی که قبلاً کار می‌کردند و نمی‌دانم بحث را به کجا رسانده‌اند، اگر این موضوعات را باز کنند، دست او و مسترهایش رو می‌شود، الان یکی از خیرات همین غلط خواندن قرآن و اشعارش است و اگر جوانها اینها را بشنوند خواهند دید کسی که ادعا می‌کند، بلد نیست آیات قرآن را بخواند، کم‌کم از دلشان سرد می‌شود. به‌ نظرم در حوزه روانشناسی و عرفان باید بیشتر کار کنیم.

 فرشته مجرد ساحت حرکتی ندارد، حرکت در ماده است

-قاسمی: بحثی که اینجا وجود دارد، این است که طاهری از فیزیک کوانتوم استفاده می‌کند. استدلال‌هایی هم در این حیطه وارد می‌کند، مثل اینکه فضایی که یک اتم گرفته بیشتر فضای ابر الکترونی است و آنجایی که نوترون و پروتون وجود دارد که 98 درصد وزن اتم است، الکترونی که در این فضا می‌چرخد اگر حرکتش نباشد، در واقع این فضا وجود ندارد، پس آن چیزی که باعث می‌شود ما احساس کنیم این دنیا وجود دارد، حرکت است؛ یعنی همه چیز را به حرکت می‌رساند، برای همین هم در یک رویکرد مجاز قرار گرفتیم، اینکه واقعاً ما در عالمی هستیم که در واقع با حقایق سروکار دارد و همه چیز را بخواهیم با حرکت توجیه کنیم، این در مورد ساحت مجردات و خدای متعال قابل قیاس نیست.

بنابراین می‌بینید وقتی وی قصد دارد از شبکه شعور کیهانی تعبیر کند و نامش را «جبرئیل» می‌گذارد و می‌گوید: این شبکه شعور کیهانی، جبرئیل است. جبرئل کیست؟ روح‌القدس، یدالله، وجه‌الله یا هر چیز که هست؛ این شبکه شعور کیهانی در واقع همان قوانین طبیعی است؛ یعنی ملائکه‌الله همان قوانین جاری و ساری است؛ یعنی در واقع او وقتی از میکائیل فرشته رزق تعبیر می‌کند؛ میکائیل را نظم موجود در اتم‌ها و مولکول‌ها می‌داند یعنی اکوسیستم. می‌گوید میکائیل این است. وقتی می‌گوید: عزرائیل یعنی این فرشته مجرد که اصلاً ساحت حرکتی ندارد در حالی که حرکت در ماده است و او ساحت مادی ندارد، می‌گوید: عزرائیل همان قانون فرسودگی مواد است.(آنتروپی)

در دوره دوم، تشعشع دفاعی این بحث را مطرح می‌کند و در کتاب‌ها بروز و ظهور پیدا نمی‌کند و با یک زیرکی خاصی خیلی از مباحث چالشی ایشان با کمیسیون‌های مختلفی که داشته وارد کتاب‌ها نشده است؛ یعنی کتاب‌ها، انعکاس ‌دهنده تمام ذهنیات طاهری نیست، ولی در دوره‌‌های مختلف که دوره‌هایش هم موجود است و خودشان نیز سی‌دی‌ها را منتشر کرده‌اند، ایشان این حرف‌ها را می‌زند.

ردپای ادعاهای دروغین رئیس عرفان ضاله حلقه در نحله‌های دیگر

می‌گوید: عزرائیل همان قانون فرسودگی و آنتروپی است. فرسودگی در صنعت وجود دارد، در مورد انسان‌ها و درمورد همه وجود دارد، بنابراین وی از کوانتوم به اینجا می‌رسد که ساحت ملائکه‌الله مادی است؛ یعنی در واقع این شبکه شعور کیهانی در آخر هم ساحت مادی پیدا می‌کند و این حرف‌ها هم حرف خودش نیست، اگر ملاحظه کنید شخصی به نام «ناصری» 25 سال پیش این حرف‌ها را در آلمان زد که اتفاقا او نیز در آلمان ادعا می‌کند که طاهری حرف‌هایش را دزدیده است! گو اینکه طاهری از هر جا یک چیزی را اقتباس کرده و یک ملغمه‌ای درست کرده که به همه جا ختم می‌شود. اما درمورد اینکه واقعاً این فرادرمانی با کوانتوم و فرکانس‌های مختلف باشد، احساس می‌کنم یک ادعای طاهری است، طاهری وارد این مباحث می‌شود تا عنوان کند که بحثش یک بحث علمی و فیزیکی است، در حالی که شما همین بحث را در نحله‌های مختلف می‌بینید.

در نحله نیهیلیسم‌ها در مسیحیت می‌بینید که عملاً جن‌درمانی می‌کنند، اما نامش را طور دیگری می‌گذارند؛ یعنی بازخوردش  برای مردم خوب نیست. وقتی طاهری می‌گوید: من با این توان تشعشع دفاعی می‌آیم، موجودات غیرارگانیک را که این اسم هم زیاد مسمای خوبی برای اجنه نیست، اما در هر صورت می‌گوید: من این اجنه را از درون افراد بیرون می‌کشم، ادعایش این است. پنتاکیست‌ها و جاهای دیگر هم همین حرف‌ها را می‌زنند. آنها صراحتاً این حرف را می‌زنند، نکته در اینجاست که طاهری افراد را فریب می‌دهد و این کار را نمی‌کند؛ یعنی بر عکس آن اتفاق می‌افتد.

 -انهاری: اتفاقاً در بحث معاد ایشان در کتاب «انسان و معرفت» اواخر کتاب صفحه 270 به بعد بحث آنتروپی را قشنگ بیان می‌کند، اصلاً علت مرگ را آنتروپی می‌داند، در آنجا هم حتی منعکس کرده و جالب است که در حاشیه‌اش دیده‌ام، در فایل‌های صوتی‌اش مطالبی هست که در کتاب‌هایش نیست، اگر کسی بخواهد وارد بحث شود باید کتاب و سی‌دی را با هم جمع کند.

جالب این است که این بحث را به سمت مسائل مادی می‌کشاند و دوباره به مسائل عرفانی باز می‌گردد. در کتاب «انسان از منظری دیگر» می‌گوید: فرادرمانی نوعی درمان مکمل است که فرآیندی کاملاً عرفانی دارد، از این طرف دوباره همان مطالبی که می‌فرمایید در بحث مجازی بودن و حقیقی بودن دنیای عالم مسائل بحث کوانتوم را مطرح می‌کند و ما را به بحث مجاز می‌برد و بحث‌هایی که از حرکت درون اتم وجود دارد، بیان می‌کند، به این بر می‌گردد که فرادرمانی ماهیتی کاملاً عرفانی دارد و شاخه‌ای از عرفان کیهانی به شمار می‌رود.

در «عرفان ضاله حلقه» خدا کنار گذاشته شده است/تعبیری که فلاسفه غرب از خدا دارند

-منصوری: کتابی تحت عنوان «آنتروپی فارابی» است، بحث این بود موجود مجردی که حرکت ندارد، چگونه با موجود مادی که حرکت دارد، ارتباط می‌گیرد؟ بحث طولایی است؛ ربط حادث به عِدَن، ربط علت به معلول، ربط خدایی که حقیقت محض است با عالم هستی. اصلاً می‌گویند حکیم عمر خیام در فکر همین بود که چگونه از واحد کثیر زائیده می‌شود تا جان به جان آفرین تسلیم کرد و مانده بود که چگونه از وحدت، کثرت صادر می‌شود؟

خب! همه بزرگان در این عرصه البته ملاصدرا با حرکت جوهری این مشکل را حل کرد، یکی از شاهکارهای ملاصدرا، حرکت جوهری بود. به ‌نظرم مخاطبان ما در حدی نیستند که این بحث‌های سنگین ما را بدانند. باید خیلی روان‌تر و به روزتر و تجربی‌تر صحبت کنیم، همین سؤال را باید ایجاد کنیم که چگونه شبکه کیهانی که وجود محض است، متأسفانه الان در غرب بین وجود و موجود تفاوت قائل نیستند، متأسفانه پوزیتیویسم‌ها و خود هایدگر این همه از «دادان» صحبت می‌کند؛ بحث وجود است اما نمی‌گوید: خدا. تعجب می‌کنم! ما هم به دانشجویانمان با سلام و صلوات دکترای غرب می‌دهیم با گرایش هایدگرشناسی که اصلاً ممکن است تفکر ضدخدایی پیدا کند، اینها می‌گویند پرتقال؛ موجود- خیار؛ موجود- انسان؛ موجود- اما وجود چی؟ می‌گویند: وجود یک مفهوم انتزاعی دارد؛ یعنی غرب خدا را یک مفهوم انتزاعی کرده است که خیلی خطرناک است.

 طاهری اصلاً حاضر نیست اسم خدا را بیاورد

این موج خیلی خطرناک است که مهم‌ترین دغدغه مقام معظم رهبری همین است، ایشان فرمودند: شما بروید این را حل کنید. این فردا روشنفکر غربی می‌شود و تفکر ضدخدایی پیدا می‌کند، حالا در این عرفان یک حرفایی از خدا می‌زنند.

-قاسمی: البته استاد، در عرفان حلقه هم خدا کنار گذاشته شده است.

-منصوری: بله! این به نوعی دیگر کنار گذاشته، طاهری اصلاً حاضر نیست اسم خدا را بیاورد می گوید بنام بی نام او.

-قاسمی: یک بار مارک و آرم، سیتینیسم(شیطان پرستی) رو پیشانی طرف خورده است و از ابتدا می‌گوید که اصلاً خدا را قبول ندارد، ما می‌دانیم با او چگونه برخورد کنیم، یک نفر است که می‌گوید: من عرفان اصیل اسلامی-الهی می‌گویم و بچه مذهبی‌ها را در کنار اقشار مختلف جذب می‌کند، می‌بینید علت اینکه این فرد مذهبی به آنجا رفته است این بوده که در اینجا عنوان و اسم اسلامی و الهی بوده است، مثل سیتینیسم مارک مشخصی نداشته که از دور، گارد بگیرد و نرود، احساس می‌کنم اگر خطر این بیشتر از آن نباشد، قطعاً کمتر نیست، بعد او می‌گوید: خدا همه قدرت‌های خودش را به شبکه شعور کیهانی تفویض کرده است. یعنی خدای سمیع و بصیر و حی و قیوم دیگر از کار افتاده! اینکه قرآن می‌گوید: «کُلَّ یَوْم فِی شَأْن»، این بی‌ربط است.

تا عبودیت پیدا نکنیم، نمی‌توانیم رحمت عام خدا را در درون خود راه دهیم/عقل و استنباط به قرآن در عرفان حلقه جایی ندارد

-منصوری: مشکل اینها این است که در ربط حادث به قرینه و خدا و عالم هستی مانده‌اند، فلاسفه و عرفا هم مانده‌اند و گفته‌اند؛ مُظهِر و مظاهر است. ولی وقتی خداوند می‌فرماید «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَینَما کُنْتُمْ» یعنی خداوند احاطه قیومی دارد، خداوند کِی نبوده که حالا باشد، ما می‌گوییم این خدا، این هم خلق و این هم ارتباط و وجود ربطی که فلاسفه و میرداماد به دنبالش رفتند، زیاد هم لازم نبود. این را خود قرآن حل کرده است؛ «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَینَما کُنْتُمْ». این خیلی نکته مهمی است. اگر خود قرآن را خوب پرورش دهیم، جوانان ما فریب نمی‌خورند.

 علامه این مشکل را حل کرده است. چگونه حل کرده؟ با حکمت علوی و معارف اهل بیت این مشکلات حل می‌شود، ما «علی، علی، علی و ولایت، ولایت، ولایت» می‌گوییم، یعنی چه؟ ولایت، مظهر قیومیت خداوند بر عالم بشریت است و باید این را برای بچه‌هایمان تبلیغ کنیم و این بهترین راه است، این را بگوییم مچ همه اینها باز می‌شود. راه رحمت و تحصیل رحمت الهی مثل دهان و اکسیژن است یعنی تا عبودیت پیدا نکنیم و نماز خالصانه نداشته باشیم نمی‌توانیم رحمت عام خدا را در درون خود راه دهیم تا چه رسد به دیگران منتقل کنیم و شفا دهیم. اینجا هم همین را می‌گویم؛ تا انسان اهل ولایت نشود، هیچ چیز از حقایق هستی نمی‌فهمد.

-قاسمی: وقتی ساحت قرآنی در عرفان حلقه کنار گذاشته می‌شود، به این معنا که گفته می‌شود: کلیت قرآن کریم از ناحیه خداست اما این الفاظ ساخته و پرداخته ذهن رسول خداست و بعضی جاهای قرآن با بعضی جاهای دیگر قرآن تناقض دارد، شما دیگر نمی‌توانید استنباط به قرآن کنید در آیه «وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی‌/إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی‌» در اینجا که یک کلمه از رسول خدا از طرف خودش نبوده، می‌بینید که طرف خلع سلاح می‌شود. این عبارت «خلع سلاح» متعلق به خود طاهری است. طاهری ادعا می‌کند و می‌گوید: ما در همان جلسه اول افراد را خلع‌سلاح می‌کنیم. یکی از طرق خلع سلاح این است؛ عقل و استنباط به قرآن کنار رفته است دیگر این شخص چگونه می‌تواند؟

-انهاری: مسأله مهم دیگر، مسأله شیطان است، ما باید الان مسائل ملموس در جامعه را مطرح کنیم؛ بحث شیطان در عرفان حلقه بسیار تقدیس می‌شود. شیطان را به عنوان مَلَک تعبیر می‌کند و هم در کتاب‌ها و هم در صحبت‌هایش است. در کتاب «موجودات غیرارگانیک» مطرح می‌کند: برای به‌وجود آمدن چرخه جهان دوقطبی، مَلِکِ جاری‌کننده قانون تضاد یعنی شیطان، وجود عامل تضاد وجود داشت و برای این منظور ابلیس به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکرد و این وظیفه را انجام داد، ببینید در این متن چقدر فریب است، نگفت به فرمان خدا اعتنا نکرد، گفت: فرمان سجده بر آدم، دقت کنید بار معنایی دارد و بعد می‌گوید شیطان، سجده بر آدم نکرد، چون خدا می‌خواست شیطان، شیطان شود، آن هم به زور نه اختیار، چون ابلیس، مَلِک است و جاری‌کننده قانون تضاد؛ یعنی خداوند متعال به عنوان کارگزار، ابلیس را خلق کرد تا این وظیفه را بدوش بکشد. / فارس

ادامه دارد...

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

.